بسم ربّ الشهداء والصدیّقین
ناگفته هایی از گفتگوی تمدّن ها(۲)
نشریهء راه زینب :شمارهءصدوچهل هفت
(نشریهء داخلی هیأت محبین شهادت)
خدمت خاتمی به هیأت حاكمه امریكا
مؤسسه بینالمللی گفتوگوی تمدنها» مصوبهای از مجلس و دولت و یا حكمی از طرف رهبر معظم انقلاب ندارد، و از آنجا كه در قانون اساسی نیز به چنین رویكردی اشاره نشده است، هیچ وجاهت قانونی ندارد و خط و مشی و راهبرد آن را باید در سمت و سوی رئیس آن جستوجود كرد كه از طرف سازمان ملل عضو «ایدهِ ائتلاف تمدنها» است. پس سید محمد خاتمی نمایندهِ جمهوری اسلامی ایران نیست بلکه سازوکار اجرایی سیاستهای سازمان ملل متحد است، مجامع بینالمللی از جمله سازمان ملل، ناعادلانه بودن و بیطرف نبودن خود را در مناقشههای جهانی به ویژه در مناقشاتی كه یكطرف آن مسلمانان و مستضعفان بودهاند، ثابت كردهاند. آشكارترین آن در جنگ 33 روزه اسرائیل ضد لبنان بود كه با سكوت و تشویق كردن متجاوز همراه بود و سرانجام به صدور قطعنامهِ ظالمانهِ 1701 انجامید. پیش از این تجاوز نیز سازمان ملل در قطعنامهِ 1559 با پافشاری بر خلع سلاح حزبالله زمینههای این تجاوز را فراهم كرد؛ بنابراین هیچ تعجبی ندارد كه سرنوشت گفتوگوی تمدنهای خاتمی با مركز كارتر گره بخورد و از وی چنین بشنویم:«بسیاری از طرحهای آنها در مركز كارتر میتواند به طرحهایی كه من در مركز گفتوگوی تمدنها دارم نزدیك باشد... به آقای كارتر احترام میگزارم و برای او آرزوی موفقیت میكنم. ممكن است اگر شرایط آماده شود بتوانیم به همراه هم برای صلح و كاهش تنشهای بینالمللی و نیز ایجاد تفاهم میان ملتها كار كنیم، فكر نمیكنم هیچ مشكلی برای این كار وجود داشته باشد.» (۲۰)
و فراموش نكنیم سخن امام راحل را كه فرمود: «ادعای بشردوستی و طرفداری حقوق بشر از طرف كسانی مطرح است كه متجاوز به حقوق بشر هستند و قهرمان در این امر كسی است كه تجاوزش از همه بیشتر است و آن در عصر حاضر، شخص كارتر است.» (۲۱)
پس از گذشت چهار سال از یازده سپتامبر با وجود شواهد یقینی مبنی بر دستداشتن دولتمردان امریكا در آن حادثه -كه خود غربیها ارائه كردهاند- و با افزوده شدن فشارها از این جهت بر بوش، سخنرانی آتشین خاتمی در دانشگاه شیكاگو مبنی بر محكومیت مسلمانان متحجر و افراطی كه برجهای دوقلو را منهدم كردند، میتواند بهترین خدمت به دستگاه حاكمه واشنگتن باشد و بیجهت نیست كه بوش در توجیه اجازهِ سفر به خاتمی گفته بود: میخواستم سخنانی غیر از سخنان احمدینژاد را از ایرانیان بشنوم. این درصورتی است كه متأسفانه اصحاب رسانه به ویژه صدا و سیما دچار غفلت شده، به پوشش سفرهای ایشان میپردازند و حتی تیزرهایی از آن مؤسسه پخش میكنند.
تیزبینی و فراست رهبر معظم انقلاب در حمایت نكردن از طرح گفتوگوی تمدنها حجت روشنی بر همگان است. ایشان هر یك از شعارهای جریان دوم خرداد را كه قابل تطهیر و تطبیق با انقلاب اسلامی بوده است با قید و شرطی پذیرفتهاند، برای نمونه «مردمسالاری» را با قید «دینی» و «جامعهِ مدنی» را به شرط انطباق با ارزشهای «مدینه` الرسول»تأیید كردهاند ولی «گفتوگوی تمدنها» را فاقد هرگونه اعتباری دانستهاند كه قابل تطهیر و تطبیق با آموزههای دینی باشد.
مهمترین اشكال ایده مزبور این است كه در آن نه مفهوم گفتوگو روشن است و نه موضوع آن بلكه سخن از مطلق گفتوگو با همه افكار و تمدنها به میان آمده و آشكار نیست كه ما به نمایندگی از كدام تمدن - تمدن 2500 ساله یا تمدن اسلام و یا...- به دنبال گفتوگو هستیم و مبنا در آن چیست؟!
تأكید بر مطلق گفتوگو و توجه به پیشینه این جریان نشان میدهد كه مبنای آن بر «پلورالیسم» قرار دارد كه تمام تمدنها و افكار و فرقهها را صاحب حق میداند و این همانی است كه با اصول ما سازگار نیست.
گفتوگویی كه ما در نظر داریم، باید بر پایهِ احترام متقابل و پافشاری بر حقانیت اسلام ناب محمدی صلالله علیه و آله باشد واین گفتوگوی جدی است كه متجاوزانی چون بوش از آن فرار میكنند؛ زیرا ما در این گفتوگوها هرگز به بهای به رسمیت شناختن تمدنهای الحادی و زیر پا گذاشتن ارزشهایمان كنار دشمنان نمینشینیم تا گپ دوستی بزنیم، بلكه با تأكید بر حقوق پایمال شدهِ خود و همهِ ملتهای مسلمان و ستمدیده، با مدعیان روبهرو میشویم و ضمن اعتماد به سرمایههای معنوی خویش مرعوب دشمنان به ظاهر برخوردارمان نمیشویم و خوشحالیم كه در این مقطع حساس، رئیسجمهوری چون دكتراحمدینژاد بعد از گذشت شانزده سال، بار دیگر به انقلاب اسلامی و كشورمان اعادهِ حیثیت كرد و تمام دشمنان نظام را به چالش كشید و در بسیاری از موارد آنان را واداشت تا به حقوق نظام و كشورمان احترام بگزارند.
بیگمان با تنزل اسلام وتخفیف و تحقیر آن نمی توان به گفتوگوی عادلانه رسید؛ باید بر این باور باشیم كه اسلام در جایگاه یگانه دین زنده جهان و به تبع آن تمدن اسلامی، برترین و صاحب سخنترین تمدن گیتی است و سخن امام راحل در این زمینه را از یاد نبریم كه فرمود:
"اسلام در اعلی مرتبهِ تمدن است."(۲۲)
یونسكو؛ سازمان تبعیض
مركز علمی فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسكو) حفظ فرهنگهای جهان را در دستور كار خود قرار داده ولی در عمل، دچار دوگانگی و تبعیض شده است. برای نمونه، به دنبال تخریب مجسمههای غول پیكر بودا در افغانستان به دست گروهك طالبان، شاهد جنب و جوش این سازمان و دبیر كل سازمان ملل متحد (كوفی عنان) بودیم، ولی چندی بعد در تجاوز آمریكاییها به حرم امیرالمؤمنین(ع) و شلیك راكت و توپ به آن مضجع شریف و یا در انفجار حرم ائمهِ سامرا كوچكترین واكنشی از آن سازمان ـ حتی در حد ابراز تأسف ـ دیده نشد. صرف نظر از این كه این عتبات مقدس مورد توجه میلیونها مسلمان است، آنها در باب تخریب بزرگترین گنبد طلایی جهان نیز سكوت اختیار كردند. چشم فرو بستن بر احداث تونل به وسیله صهیونیستها در زیر مسجدالاقصی كه به اتفاق كارشناسان با گذشت زمان به فرو ریختن این مسجد و فراهم آمدن زمینهای برای ساخت معبد سلیمان در این محل میانجامد، نیز از این قبیل است.
این تبعیض و چشم پوشی از واقعیتها، در «بیت المحكمه» و «گفت و گوی تمدنها»ی آن سازمان نیز وجود دارد. چنان چه در گفتمان طرفداران این ایدهها و حتی هماهنگكنندهِ ایرانی آن، بیاعتنایی به آوارگی میلیونها مسلمان فلسطین، اجحاف به حقوق اقلیتهای مسلمان در كشورهای غربی، تجاوز و اشغال كشورهایی چون عراق و افغانستان و طلبكاری غرب از مسلمانان در ناامنیهایی كه مستقیم یا غیرمستقیم خود به وجودآورندهِ آن بودهاند و از همه تأسف بارتر نادیده گرفتن هتك مقدسات اسلام طبیعی است.
گفتگوی تمدنها به بهای تعطیلی حكم خدا !
محمد خاتمی در سفری كه در سال 1379 به آمریكا داشت، در پاسخ به پرسشی بر «رابطهِ تناقضآمیز حكم اعدام سلمان رشدی با گفت و گوی تمدنها» گفت: «باید مسألهِ سلمان رشدی را تمام شده تلقی بكنیم)!( امام به عنوان یك فقیه نظریهِ خودشان را گفتند)!( و خیلی از علمای اسلامی دیگر هم نظر اسلامی خودشان را دارند. دولت جمهوری اسلامی رسماً اعلام كرد كه تصمیمی بر عمل در این زمینه ندارد. ما از حالا میخواهیم كه به جای جنگ تمدنها گفت و گوی تمدنها، را پیش ببریم و امیدواریم كه وارد دورهِ گفتوگوی تمدنها شده باشیم.(۲۳)
این در حالی است كه حضرت امام خمینی(ره) ده سال پیش چنین هشدار داده بودند: «ترس من این است كه تحلیل گرانِ امروز ده سال دیگر بر كرسی قضاوت بنشینند و بگویند كه باید دید فتوای اسلامی و حكم اعدام سلمان رشدی مطابق اصول و قوانین دیپلماسی بوده است یا خیر و نتیجهگیری كنند كه چون بیان حكم خدا آثار و تبعاتی داشته است و بازار مشترك و كشورهای غربی علیه ما موضع گرفتهاند پس باید خامی نكنیم و از كنار اهانتكنندگان به مقام پیامبر(ص) و اسلام و مكتب بگذریم.»(۲۴)
حال با این سپر انداختنها و نادیده انگاشتن حكم ولایت امر، آیا دشمنان به مقدسات ما حرمت مینهند؟! به رغم این خوش خدمتیها، هر روز حلقهِ محاصرهِ مسلمانان و آزادیخواهان جهان تنگتر میشود. اهانتهای زنجیرهای اخیر در مطبوعات غربی به ساحت مقدس پیامبر اعظم(ص) و سخنان وقیحانهِ پاپ «بندیك شانزدهم» كه حتی سیاستمداران سفاك غرب و شرق نیز تاكنون جرا‡ت چنین اهانتهایی را نداشتهاند، نمونهای از این كینهتوزیها است. ولی باز ما سخن از ملاقات خاتمی و پاپ میشنویم! به راستی برای این اقدامها چه نامی باید در نظر بگیریم؟!
حضرت امام درباره توطئهِ سلمان رشدی چنین روشنگری كردند: «خیلی جالب و شگفتانگیز است كه این به ظاهر متمدنین و متفكرین وقتی یك نویسندهِ مزدور با نیش و قلم زهرآگین خود احساسات بیش از یك میلیارد انسان و مسلمان را جریحهدار میكند، عدهای در رابطه با آن شهید میشوند برایشان مهم نیست و این فاجعه عین دمكراسی و تمدن است، اما وقتی بحث اجرای حكم و عدالت به میان میآید نوحهِ رأفت و انساندوستی سر میدهند، ما كینهِ دنیای غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نكتهها به دست میآوریم. قضیه آنان قضیه دفاع از یك فرد نیست، قضیه حمایت از جریان ضداسلامی و ضدارزشی است كه بنگاههای صهیونیستی و انگلیسی و آمریكا به راه انداختهاند و با حماقت و عجله خود را رو به روی همه جهان اسلام قرار دادهاند؛ البته باید ببینیم كه بعضی دولتها و حكومتهای اسلامی چگونه با این فاجعهِ بزرگ برخورد میكنند، این كه دیگر مسأله عرب و عجم و فارس و ایران نیست بلكه اهانت به مقدسات مسلمانان از صدر اسلام تاكنون و از امروز تا همیشهِ تاریخ است و نتیجهِ نفوذ بیگانگان در فرهنگ مكتب اسلام است كه اگر غفلت كنیم این اول ماجراست و استعمار از این مارهای خطرناك و قلم به دستان اجیر شده در آستین فراوان دارد. ضرورتی نیست كه در چنین شرایطی ما به دنبال ایجاد روابط و مناسبات گسترده باشیم؛ چرا كه دشمنان ممكن است تصور كنند كه ما به وجود آنان چنان وابسته و علاقهمند شدیم كه از كنار اهانت به معتقدات و مقدسات دینی خود ساكت و آرام میگذریم."(۲۵)
انتشارِ وحشت؛ مأموریت اهالی گفتوگوی تمدنها
مهمترین عاملی كه موجب میشود افراد ترجیح دهند تا در مقابل قلدرمابانِ بیمنطق، طرفِ مغلوب گفت و گو باشند، خودناباوری و مرعوب شدن در برابر هیمنهِ پوشالین دشمن است. رهبر معظم انقلاب حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای (حفظه الله) میفرمایند: «مبادا تلقینهای یك عده ضعیف، دانشجویان ما را پشیمان از كار تسخیر لانهِ جاسوسی بكند... انقلابها را غالباً ضعیفها از بین بردند، همهِ ضعیفان و زبونانی كه در مراكز قدرت راه یافتند...»(۲۶)
«ارنست یونگر» از واقعیت جهان سلطه به خوبی پرده برمیدارد و میگوید: «نقطهِ مقابل خودباوری، نومیدی از خویشتن است كه امروزه بسیار انتشار یافته. انسان در مقابل آنچه در حال آمدن است چیزی ندارد تا بگذرد ـ نه از نظر ارزشها و ملاكها و نه از نظر نیروی درونی ـ در یك چنین حالت روحی هیچ گونه مقاومتی در قبال هراس آنی (پانیك) نیست و هراس چون گردابی گسترده میشود. در چنین حال به نظر میرسد كه شرارت دشمن و ترس انگیزی وسایل به یك نسبت افزایش مییابند؛ درست به همان نسبتی كه ضعف بشری افزوده میشود. و دست آخر وحشت است كه چون یك عنصر، آدمی را احاطه میكند. در این وضع حتی یك خبر افواهیِ نیهیلیستی نیز آدمی را خُرد میكند... و همین وضع است كه موجب شدت عمل خودكامهها میشود برای همهِ قدرتهایی كه در پی انتشار وحشتاند یك شایعهِ نیهیلیستی (پوچ كننده) قویترین وسیلهِ تبلیغ است... ترس در این وضع حتی از زور، كاریتر است... به عنوان اولین مثال از این نوع میتوان متذكر تبلیغاتی شد كه پیش از پرتاب نخستین بمبهای پرنده به سوی انگلستان به عمل آمد. تبلیغاتی كه شبیه به خبری گنگ و مبهم بود از یك بلای آسمانی...»(۲۷)
در گفتمان كسانی كه طرفدار اینگونه گفت و گوی یك طرفه هستند، ارتعاشاتی از این هراس و بلكه ترویج رعب و وحشتِ بیاساس از دشمنان را میبینیم كه برای نمونه درباره موضوع جنجال برانگیز كشور یعنی بهره مندی از فناوری هستهای، مدعیان صلح و آشتی با تكیه بر ادبیاتی كه برگرفته از همان ادبیات «فوكویاما» و «هانتینگتون» است بر طبل وحشت از غرب میكوبند.
احسان نراقی با انتقاد از روند مذاكرات هستهای با تأیید انفعال هیأت مذاكره كنندهِ قبلی در تعلیق سه ساله غنیسازی اورانیوم گفت: «پیگیری پروندهِ هستهای در كوچه و بازار كار درستی نیست و باید پشت درهای بسته آن را دنبال كرد. حسن روحانی عملكرد قابل قبولی داشت و بسیار درست با موضوع برخورد كرد. باید محتاط عمل كرد؛ زیرا امروز دولت باید سرنوشت پرونده را در درست خود نگه دارد و از ارجاع آن به شورای امنیت سازمان ملل متحد جلوگیری كند. مردم ایران به این دولت را‡ی دادهاند و دولت باید در مقابل فشارهایی كه به مردم وارد میشود پاسخگو باشد. شفاف سازی و تنش زدایی باید همچنان ادامه یابد و براساس مصلحت مملكت عمل كرد. نیروگاههای هستهای و خطرات ناشی از آن تن مردم دنیا را به لرزه میاندازد. بنابراین نباید با تحركاتِ انتحاری)!( پا در این میدان گذاشت بلكه متانت و عقلانیت، تنها راه حل این مسأله است.»(۲۸)
ابراهیم یزدی نیز در این باره میگوید: «جمهوری اسلامی ایران در گذشته با دو بحرانِ بزرگ روبه رو شد؛ گروگانگیری و جنگ، بحران پروندهِ هستهای در صورتی كه با درایت و فرزانگی مهار نشود، و سیاست واقع بینانهای جایگزین روشهای كنونی نشود، پیامدهای آن به مراتب وسیعتر و عمیقتر از دو بحران گذشته خواهد بود، فرزانگی و دوراندیشی حكم میكند كه: 1. ایران مذاكرات با اروپا را ادامه دهد 2. غنی سازی اورانیوم را متوقف كند.»(۲۹)
ما همین لحن را نیز از سخنان «محمد خاتمی» در روزنامههای رنگینی كه پیشتر به مدد دولت وی به راه افتادند مشاهده میكنیم كه با كوبیدن بر طبل ترس و هراس و حتمیدانستن حملهِ غرب به ایران، به دنبال ایجاد دستپاچگی در مسؤولان و مردم هستند، و گزینهِ «گفت و گو» به سبك خویش را بهترین چاره میدانند. این جریان با وانمود شكست در دو فراز بلندِ انقلاب یعنی تسخیر لانه جاسوسی و جنگ تحمیلی، بر آنند تا پیشاپیش، مقاومت به منظور برخورداری كشور از انرژی هستهای را شكست خورده تلقی كنند سخنان حسن روحانی و یا انتشار نامهِ محرمانه حضرت امام در پذیرش قطعنامهِ 598 را در راستای همین جریان میتوان ارزیابی كرد.
محمد خاتمی در سفر اخیر خود به آمریكا، در مصاحبه با شبكه C . N . N و روزنامهِ فاینشنال تایمز خاطر نشان كرد كه خواستار نابودی اسرائیل نیست و در عین حال وجود هرگونه دخالت و مشاركت ایران در خشونتهای خاورمیانه (جنگ 33 روزه لبنان) را رد كرد. وی در همان مصاحبه بار دیگر به صورت تلویحی تأسف خود را از گروگانگیری لانهِ جاسوسی ابراز داشت(۳۰)
عطاء الله مهاجرانی، دیگر مروج این نوع گفت و گو كه در دوران دولت خاتمی مسؤولیت مؤسسهِ گفت و گوی تمدنها را داشت، در زمان دولت سازندگی كه معاونت حقوقی و پارلمانی رییسجمهور را برعهده داشت، طی مقالهای در روزنامهِ اطلاعات، سخن از قدرتمندی و خطر ایالات متحده و ضرورت مذاكره با آمریكا به زبان آورد، ولی با واكنش قاطعانهِ رهبر معظم انقلاب روبه رو شد كه فرمودند: «بعد از رحلت امام یكی از شاهبیتهای تبلیغاتی اینها (دشمنان) این بود كه، بله امام رفت و اینها راه امام را رها كردند... آمریكا میگوید بیایید مذاكره كنید، نمیگوید بیایید رابطه برقرار كنید... یك عده آدمهای ساده لوح كه مرعوبند از داخل خودمان این سخنان (مذاكره) را زمزمه میكنند، برخی از مسؤولین درجه 2 و 3 زمزمه میكنند كه چرا گفت و گو نمیكنید؟ ملت ایران ملتی است كه احتیاج ندارد به مذاكره و مراودهِ دشمنِ مستكبر. مگر شما ضعیفید؟! مگر ملت ایران ملت كوچكی است؟! دشمن كه دریوزگی اروپا را میكند، این دلیل بر این نیست كه این قدرت عظیم بر قدرت مادی آن فائق آمده است.»(۳۱)
این همه، گویای ترس و یا قصد هراسناككردن از غرب و در نهایت خودباختگی ما در تمام زمینهها نسبت به سلطه گران فرامدرن است و مؤید این واقعیت نیز هجمهِ دشمنان به فرازهایی از تاریخ انقلاب اسلامی چون جنگ و تسخیر لانهِ جاسوسی و پافشاری بر حق هستهای میباشد كه شاخص پایداری و شجاعت ملت ما محسوب میشود. همیشه این گونه بوده است كه پیاده نظامهایی از غرب در جهت نابودی مقاومت، بر طبل هراس و قالب تهی كردن در پوشش ناصحانِ دوراندیش از داخل حركت میكردند. در مقاومت بینظیر سی و سه روزهِ مردم لبنان نیز گروههای اصلاح طلب مشهور به 14 مارس برای تخریب روحیهِ مردم و قدرتمند نشان دادن دشمن تلاش میكردند و در جایی كه مادرانِ چند فرزند از دست داده فریادِ مقاومت و پایداری سر میدادند، نخست وزیرِ مرعوب لبنان «سینیوره» اشك شكست جاری میكرد. بعد از پیروزی هم از بیهودگی مقاومت و عدم كمك به بازسازی مناطق شیعه نشین سخن گفتند. ولی مجاهدت حزب الله در این زمینه و تجمع عظیم مردم لبنان بر همگان ثابت كرد كه طبل پیادهنظامان وحشت دشمن دیگر كارآیی ندارد و آینده از آن فرزندان اسلام ناب محمدی چون سید حسن نصرالله است؛ زیرا سید حسنها فرزند همان مكتبی هستند كه تسخیر لانهِ جاسوسی و هشت سال دفاعِ مقدس قهرمانانهِ ملتمان را شكل داده و اكنون واقعیت آنقدر بر جهانیان آشكار شده است كه غیرمسلمانانی مانند «چاوز» و دیگران نیز بر حقانیت مقاومت ما افتخار میكنند.
راستی! آقایانی كه با هزار ناز و كرشمه از گفت و گو و مفاهمه و حتی ائتلاف سخن میگویند، آیا تاكنون به خود جسارت گفت وگو و مناظره با زورگویان عالم از جمله بوش را دادهاند؟ آیاطرف مقابل را بینقص و مبرّاء از مناظره میبینند ویا این خطر را نمیپذیرند؟! در چندین سفر خود به آمریكا آیا یك بار مانند رئیسجمهور متعهدمان، از موضع قدرت با دشمنان سخن گفتهاند؟! و یا این كه طرف مقابل را اصلاً دشمن نمیدانند؟! با این هزینههای بیحساب كه به نام گفت و گو صورت گرفته، آیا یك بار با سیاستمداران ینگهِ دنیا در شورای روابط خارجه آنجا چون دكتر احمدی نژاد قاطعانه و مسلط سخن گفته و توانستهاند به شیوهای سخن بگویند كه مرعوب سؤال كنندگان نشوند؟!
الگوی ما در گفت و گو، مباهلهِ پیامبر اعظم (صل الله علیه واله وسلم) و خاندان پاك او با مسیحیان است. و از كسی كه لباس امام زمان و نان امام زمان(علیه السلام) را هزینه كرده است انتظار نیست كه در جهت تحقق سیاستهای مجامع جفاكار بین المللی به نفع نظام سلطه به دوره گردی بپردازد و به فرهنگ ناب محمدی(ص) و خط امام این چنین پشت كند.
مدعیان "گفتگوی تمدن ها" دشمنان عزت
و مقاومت اسلامی:
پادشاه عربستان در اجلاس "گفتگوی تمدن ها و ادیان" که در نیویورک صورت گرفت با دعوت سردمداران زژیم صهیونیسمی که محو ونابودیشان نزدیک است ماموریت پایانی و پردهء آخر گفتگوهای مورد نظر سازمان ملل را در آستانه جنایت غزه با چراغ سبز به رژیم صهیونیسمی اجرا کرد. چرا که این اجلاس را گروه "گفتگو وائتلاف تمدّن های " سازمان ملل که خاتمی عضو فعّال آن است ترتیب داده بود.
و مرتجعین اسلام ستیز وهابی و مروجان اسلام امریکایی که در مقطعی این ماموریت شوم را به سبب غفلت ما به بالاترین منسب اجرایی کشور یعنی رئیس جمهور سابق محول کرده بودند به عنوان نجات بخش صهیونیسم بر بالین نیمه جان فرزندان "غزه" با گرگ ها رقصیدند و محمد خاتمی در برابر این تجاوز به انسانیت که خود یکی از بنیانگذاران آن بوده است . چشم ریز کرد و ملیحانه خندید.
محمد خاتمی در جنگ ۲۲ روزه که در تکاپوی ناز و عشوهء انتخاباتی بود فقط یکبار از اینکه در جنگ غزه انسان ها از دو طرف کشته می شوند ابراز ناخرسندی کرد(!!!!!) و به دنبال عملیات روانی اتحادیه اروپا بر علیه ایران که با خارج کردن نام گروهک مجاهدین (منافقین) از لیست تروریسم بر آنند که بر ایران فشار آورند تا که ما را از حمایت به حق از مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین باز دارند نیز محمد خاتمی در تکمیل پروژه دوستان لیبرال دمکراتش "عملکرد اشتباه و ضعیف دولت نهم " را موجب آن دانست . و با این سخن حمایت اصولی جمهوری اسلامی ایران را از حزب الله لبنان و حماس عملکرد اشتباه و نادرست نظام خواند.
غافل از اینکه هرکس در این ظلم شریک است به زودی آتش آن دامن و ریشه اش را ـ اگر داشته باشد ـ خواهد سوزاند.
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.
نویسنده:مسعود شفیعی کیا
پی نوشت ها:
۲۰.مصاحبه فایننشنال تایمز، آیندهِ نو، شماره 13، شهریور 1385
۲۱. صحیفهِ امام، ج3، ص ۴۷۰
۲۲. همان، ج1،صص77 و78
۲۳.هزارهِ گفت و گو و تفاهم، ص 109 / سری كتابهای طرح نو
۲۴.پیام منشور روحانیت، 03/12/1367 (صحیفهِ امام، ج 21، ص 291)
۲۵.پیشین، ص 292
۲۶.دیدار با دانشجویان، 13 آبان 137
۲۷.عبور از خط، ترجمه دكتر محمود هومن، صص 23 ـ 21
۲۸.روزنامه مردم سالاری، 19/07/1384
۲۹.ماهنامهِ نامه مهر، 84، شماره 42
۳۰-8. آینده نو، شماره 13
۳۱دیدار با دانشجویان، 13 آبان 1372