تبليغاتX
هیا ت محبین شهادت

راز نوشیدن جام زهر توسط حضرت امام !

 

  • ریشه نارضایتی حضرت امام از بعضی مسئولان وقت:

 

  • سقوط فاو در تعلل ، یا غفلت فرماندهی جنگ ؟

 

  • تکرار رفتار مثلث تأثیر گذار در نوشاندن جام زهر :

 

حضرت امام خمینی (سلام الله علیه):

و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتا ً مسئله بسیار تلخ و ناگواری  برای همه خصوصا ً برای من بود ، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم ؛ ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا ً خودداری می کنم ، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور ، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم ، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم ... اگر نبود انگیزه ای که همه ما و عزت ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود ، هرگز راضی به این عمل نمی بودم ومرگ و شهادت برایم گواراتر بود... ( ۲۹/۴/۶۷)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شهیدی در بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 6:51 |

 

جریان شناسی مسجد ضرار از صدر تاکنون:

 

  • ریاست طلبی مهمترین عامل.
  • اهداف بانیان مسجد ضرار.


« عبد الله بن ابی » و « ابو عامر » که از سران نفاق ِ آشکار مدینه بودند سال ها با زمینه سازی برای ریاست خویش بر یثرب  ، حال با مانعی بزرگ مواجه شده بودند ...

منافقان شکست خورده با این آخرین حربه می خواستند با  بکار گیری اسلام بر علیه اسلام این اهداف را دنبال کنند:

1 ـ با به کارگیری شعارهای اصیل نظام اسلامی  ، خط موازی را برای انحراف افکار عمومی از خط مستقیم ولایت جهت دهند و خود را از مرگ سیاسی برهانند.

2 ـ با اجازه از شخص پیامبر اعظم  (صل الله علیه وآله ) خود را منتسب به بنیانگذار نظام اسلامی بدانند و مشروعیت به خود ببخشند.

3 ـدر پوشش سازوکارهای قانونی و عادی جلوه دادن فعالیّت هایشان زمینهء براندازی نرم را فراهم آورند.

 

با نظر بر وقایع قبل و بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری و با مرور سیر حرکت آتش بیاران معرکهء اخیر در براندازی نرم نظام اسلامیمان و با تطبیق اهدافی  که بنیانگذاران مسجد ضرار در صدر اسلام  به کار گرفتند با روش مسجد ضرار سازان اخیر بر دقّت نظر رهبری معظممان اذعان خواهیم کرد.

که چگونه آنانی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شهیدی در چهارم مهر 1388 و ساعت 22:43 |

بسم رب الشهداء

 

 

امام خامنه ای ؛

تنها سردار مبارزه با مسئولان فاسد!

 

 

  • هشدار جدی به مسئولان برای مبارزه با فساد.
  • بی توجهی مسئولان به مبارزه با فساد و یاری خواهی از مردم .
  • دکتر احمدی نژاد ؛ پرچمدار عدالت خواهی در روزگار فراموشی آن.
  • مسئولان و مردم فاسد؛ پایگاه دشمن بر علیه کارآمدی نظام.

 

خلاصهء کلام:

بررسی بیش از بیست سال مطالبهء 

رهبر معظم انقلاب اسلامی از ارکان نظام

برای مبارزه با فساد و  تحقق عدالت

با تمرد غالب مسئولان از این امر

و نقش دولت ها در مظلومیت

شعار مبارزه با فساد

وعدالتخواهی.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شهیدی در بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 12:21 |

 

جریان شناسی انتخابات دهم :

 

  • دکتر «محمود احمدی نژاد » یکه تاز انتخابات دهم:
  • مهندس «میرحسین موسوی» :
  • شیخ «مهدی کرّوبی» :
  • دکتر محسن (سبزوار) رضایی:
  • آمریکا وصهیونیست در پشت پردهءنقشهءبراندازی نظام:

میر حسین موسوی ؛ در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان مهندسی جوان در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی مشغول به کار شد و برخی از تحلیلات داخلی آنجا را نیز تدوین می کرد.البته حضور ایشان در حزب جمهوری اسلامی نیز بدون خدشه نبوده است چنانچه شهید مبارزه با ملّی گراها یعنی «شهید سیّد حسن آیت» به دلیل حضور فعّال ایشان در حزب از حضور فعّال در حزب منصرف شده بود و به دلیل اینکه مهندس موسوی برای ملّی گرا ها سمپاتی داشته است با وی اختلاف شدیدی داشت .(1) البته شهید آیت اگر چه در جلسهء هفتم تیر حضور نداشت ولی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شهیدی در دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 7:6 |

رقیبان احمدی نژاد بر خلاف خط امام عمل می کنند!

  • کودتای مطبوعاتی علیه نظام بر اساس طرح «برلوس کونی» :
  • رقیبان احمدی نژاد بیش از بیست سال با خظ امام فاصله دارند!
  • ریشهء دشمنی ها با دکتر احمدی نژاد:

 

 

رهبر معظم انقلاب اسلامی

حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای:

 

« همراهی دولت با  ملّت را قدر بدانید.

 

مردم دوستی دولت را

 

قدر بدانید...

 

می بینید اگر چنانچه رییس جمهوری شور و نشاط

 

 داشته باشد، شوق و اراده داشته باشد چه خدمات

 

 بزرگی را برای این کشور انجام می دهد . 

 

می خواهند این نباشد ...

 

بهترین آن کسی است که درد کشور را بفهمد.

 

درد مردم را بداند با مردم یگانه و صمیمی باشد

 

 از فساد دور باشد دنبال اشرافیگری خودش نباشد...

 

نامزدهایی که ثبت نام کرده اند و زود تر از

 

موعد قانونی تبلیغات می کنند سعی کنند با انصاف

 

 عمل کنند... بنده که از همهء این آقایون اوضاع کشور

 

 را بیشتر می دانم ، بهتر خبر دارم می دانم

 

 بسیاری از مطالبی که دربارهء وضع کشور و وضع اقتصاد

 

 می گویند به عنوان انتقاد خلاف واقع است

 

 و اشتباه می کنند...»

 

(دیدار مردمی - سنندج ۲۲/۲/۸۸)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط شهیدی در بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:27 |

بسم ربّ الشهداء والصدیّقین

ناگفته هایی از گفتگوی تمدّن ها(۲)

نشریهء راه زینب :شمارهءصدوچهل هفت

(نشریهء داخلی هیأت محبین شهادت)

 

خدمت خاتمی به هیأت حاكمه امریكا

مؤسسه بین‌المللی گفت‌وگوی تمدن‌ها» مصوبه‌ای از مجلس و دولت و یا حكمی از طرف رهبر معظم انقلا‌ب ندارد، و از آن‌جا كه در قانون اساسی نیز به چنین رویكردی اشاره نشده است، هیچ وجاهت قانونی ندارد و خط و مشی و راهبرد آن را باید در سمت و سوی رئیس آن جست‌وجود كرد كه از طرف سازمان ملل عضو «ایدهِ ائتلا‌ف تمدن‌ها» است. پس سید محمد خاتمی نمایندهِ  جمهوری اسلا‌می ایران نیست بلکه سازوکار اجرایی سیاست‌های سازمان ملل متحد است، مجامع بین‌المللی از جمله سازمان ملل، ناعادلا‌نه بودن و بی‌طرف نبودن خود را در مناقشه‌های جهانی به ویژه در مناقشاتی كه یك‌طرف آن مسلمانان و مستضعفان بوده‌اند، ثابت كرده‌اند. آشكارترین آن در جنگ 33 روزه اسرائیل ضد لبنان بود كه با سكوت و تشویق كردن متجاوز همراه بود و سرانجام به صدور قطعنامهِ ظالمانهِ 1701 انجامید. پیش از این تجاوز نیز سازمان ملل در قطعنامهِ 1559 با پافشاری بر خلع سلا‌ح حزب‌الله زمینه‌های این تجاوز را فراهم كرد؛ بنابراین هیچ تعجبی ندارد كه سرنوشت گفت‌وگوی تمدن‌های خاتمی با مركز كارتر گره بخورد و از وی چنین بشنویم:«بسیاری از طرح‌های آن‌ها در مركز كارتر می‌تواند به طرح‌هایی كه من در مركز گفت‌وگوی تمدن‌ها دارم نزدیك باشد... به آقای كارتر احترام می‌گزارم و برای او آرزوی موفقیت می‌كنم. ممكن است اگر شرایط آماده شود بتوانیم به همراه هم برای صلح و كاهش تنش‌های بین‌المللی و نیز ایجاد تفاهم میان ملت‌ها كار كنیم، فكر نمی‌كنم هیچ مشكلی برای این كار وجود داشته باشد.» (۲۰)

و فراموش نكنیم سخن امام راحل را كه فرمود: «ادعای بشردوستی و طرفداری حقوق بشر از طرف كسانی مطرح است كه متجاوز به حقوق بشر هستند و قهرمان در این امر كسی است كه تجاوزش از همه بیش‌تر است و آن در عصر حاضر، شخص كارتر است.» (۲۱)

پس از گذشت چهار سال از یازده سپتامبر با وجود شواهد یقینی مبنی بر دست‌داشتن دولتمردان امریكا در آن حادثه -كه خود غربی‌ها ارائه كرده‌اند- و با افزوده شدن فشارها از این جهت بر بوش، سخنرانی آتشین خاتمی در دانشگاه شیكاگو مبنی بر محكومیت مسلمانان متحجر و افراطی كه برج‌های دوقلو را منهدم كردند، می‌تواند بهترین خدمت به دستگاه حاكمه واشنگتن باشد و بی‌جهت نیست كه بوش در توجیه اجازهِ سفر به خاتمی گفته بود: می‌خواستم سخنانی غیر از سخنان احمدی‌نژاد را از ایرانیان بشنوم. این درصورتی است كه متأسفانه اصحاب رسانه به ویژه صدا و سیما دچار غفلت شده، به پوشش سفرهای ایشان می‌پردازند و حتی تیزرهایی از آن مؤسسه پخش می‌كنند.

تیزبینی و فراست رهبر معظم انقلا‌ب در حمایت نكردن از طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها حجت روشنی بر همگان است. ایشان هر یك از شعارهای جریان دوم خرداد را كه قابل تطهیر و تطبیق با انقلا‌ب اسلا‌می بوده است با قید و شرطی پذیرفته‌اند، برای نمونه «مردم‌سالا‌ری» را با قید «دینی» و «جامعهِ مدنی» را به شرط انطباق با ارزش‌های «مدینه` الرسول»‌تأیید كرده‌اند ولی «گفت‌وگوی تمدن‌ها» را فاقد هرگونه اعتباری دانسته‌اند كه قابل تطهیر و تطبیق با آموزه‌های دینی باشد.

مهم‌ترین اشكال ایده مزبور این است كه در آن نه مفهوم گفت‌وگو روشن است و نه موضوع آن بلكه سخن از مطلق گفت‌وگو با همه افكار و تمدن‌ها به میان آمده و آشكار نیست كه ما به نمایندگی از كدام تمدن - تمدن 2500 ساله یا تمدن اسلا‌م و یا...- به دنبال گفت‌وگو هستیم و مبنا در آن چیست؟!

تأكید بر مطلق گفت‌وگو و توجه به پیشینه‌ این جریان نشان می‌دهد كه مبنای آن بر «پلورالیسم» قرار دارد كه تمام تمدن‌ها و افكار و فرقه‌ها را صاحب حق می‌داند و این همانی است كه با اصول ما سازگار نیست.

گفت‌وگویی كه ما در نظر داریم، باید بر پایهِ احترام متقابل و پافشاری بر حقانیت اسلا‌م ناب محمدی صل‌الله علیه و آله باشد واین گفت‌وگوی جدی است كه متجاوزانی چون بوش از‌ آن فرار می‌كنند؛ زیرا ما در این گفت‌وگوها هرگز به بهای به رسمیت شناختن تمدن‌های الحادی و زیر پا گذاشتن ارزش‌هایمان كنار دشمنان نمی‌نشینیم تا گپ دوستی بزنیم، بلكه با تأكید بر حقوق پایمال شدهِ خود و همهِ ملت‌های مسلمان و ستمدیده، با مدعیان روبه‌رو می‌شویم و ضمن اعتماد به سرمایه‌های معنوی خویش مرعوب دشمنان به ظاهر برخوردارمان نمی‌شویم و خوشحالیم كه در این مقطع حساس، رئیس‌جمهوری چون دكتراحمدی‌نژاد بعد از گذشت شانزده سال، بار دیگر به انقلا‌ب اسلا‌می و كشورمان اعادهِ حیثیت كرد و تمام دشمنان نظام را به چالش كشید و در بسیاری از موارد آنان را واداشت تا به حقوق نظام و كشورمان احترام بگزارند.

بی‌گمان با تنزل اسلا‌م وتخفیف و تحقیر آن نمی توان به گفت‌وگوی عادلا‌نه رسید؛ باید بر این باور باشیم كه اسلا‌م در جایگاه یگانه دین زنده جهان و به تبع آن تمدن اسلا‌می، برترین و صاحب سخن‌ترین تمدن‌ گیتی است و سخن امام راحل در این زمینه را از یاد نبریم كه فرمود:

 "اسلا‌م در اعلی مرتبهِ تمدن است."(۲۲)

 

یونسكو؛ سازمان‌ تبعیض‌

‌‌مركز علمی‌ فرهنگی‌ سازمان‌ ملل‌ متحد (یونسكو) حفظ‌ فرهنگ‌های‌ جهان‌ را در دستور كار خود قرار داده‌ ولی‌ در عمل، دچار دوگانگی‌ و تبعیض‌ شده‌ است. برای‌ نمونه، به‌ دنبال‌ تخریب‌ مجسمه‌های‌ غول‌ پیكر بودا در افغانستان‌ به‌ دست‌ گروهك‌ طالبان، شاهد جنب‌ و جوش‌ این‌ سازمان‌ و دبیر كل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد (كوفی‌ عنان) بودیم، ولی‌ چندی‌ بعد در تجاوز آمریكایی‌ها به‌ حرم‌ امیرالمؤ‌منین(ع) و شلیك‌ راكت‌ و توپ‌ به‌ آن‌ مضجع‌ شریف‌ و یا در انفجار حرم‌ ائمهِ‌ سامرا كوچك‌ترین‌ واكنشی‌ از آن‌ سازمان‌ ـ حتی‌ در حد ابراز تأسف‌ ـ دیده‌ نشد. صرف‌ نظر از این‌ كه‌ این‌ عتبات‌ مقدس‌ مورد توجه‌ میلیون‌ها مسلمان‌ است، آن‌ها در باب‌ تخریب‌ بزرگ‌ترین‌ گنبد طلایی‌ جهان‌ نیز سكوت‌ اختیار كردند. چشم‌ فرو بستن‌ بر احداث‌ تونل‌ به‌ وسیله‌ صهیونیست‌ها در زیر مسجدالاقصی‌ كه‌ به‌ اتفاق‌ كارشناسان‌ با گذشت‌ زمان‌ به‌ فرو ریختن‌ این‌ مسجد و فراهم‌ آمدن‌ زمینه‌ای‌ برای‌ ساخت‌ معبد سلیمان‌ در این‌ محل‌ می‌انجامد، نیز از این‌ قبیل‌ است.

‌‌این‌ تبعیض‌ و چشم‌ پوشی‌ از واقعیت‌ها، در «بیت‌ المحكمه» و «گفت‌ و گوی‌ تمدن‌ها»ی‌ آن‌ سازمان‌ نیز وجود دارد. چنان‌ چه‌ در گفتمان‌ طرفداران‌ این‌ ایده‌ها و حتی‌ هماهنگكنندهِ‌ ایرانی‌ آن، بی‌اعتنایی‌ به‌ آوارگی‌ میلیون‌ها مسلمان‌ فلسطین، اجحاف‌ به‌ حقوق‌ اقلیت‌های‌ مسلمان‌ در كشورهای‌ غربی، تجاوز و اشغال‌ كشورهایی‌ چون‌ عراق‌ و افغانستان‌ و طلبكاری‌ غرب‌ از مسلمانان‌ در ناامنی‌هایی‌ كه‌ مستقیم‌ یا غیرمستقیم‌ خود به‌ وجودآورندهِ‌ آن‌ بوده‌اند و از همه‌ تأسف‌ بارتر نادیده‌ گرفتن‌ هتك‌ مقدسات‌ اسلام‌ طبیعی‌ است.

گفتگوی‌ تمدن‌ها به‌ بهای‌ تعطیلی‌ حكم‌ خدا !

‌ محمد خاتمی‌ در سفری‌ كه‌ در سال‌ 1379 به‌ آمریكا داشت، در پاسخ‌ به‌ پرسشی بر «رابطهِ‌ تناقض‌آمیز حكم‌ اعدام‌ سلمان‌ رشدی‌ با گفت‌ و گوی‌ تمدن‌ها» گفت: «باید مسألهِ‌ سلمان‌ رشدی‌ را تمام‌ شده‌ تلقی‌ بكنیم)!( امام‌ به‌ عنوان‌ یك‌ فقیه‌ نظریهِ‌ خودشان‌ را گفتند)!( و خیلی‌ از علمای‌ اسلامی‌ دیگر هم‌ نظر اسلامی‌ خودشان‌ را دارند. دولت‌ جمهوری‌ اسلامی‌ رسماً اعلام‌ كرد كه‌ تصمیمی‌ بر عمل‌ در این‌ زمینه‌ ندارد. ما از حالا می‌خواهیم‌ كه‌ به‌ جای‌ جنگ‌ تمدن‌ها گفت‌ و گوی‌ تمدن‌ها، را پیش‌ ببریم‌ و امیدواریم‌ كه‌ وارد دورهِ‌ گفتوگوی‌ تمدن‌ها شده‌ باشیم.(۲۳)

‌‌این‌ در حالی‌ است‌ كه‌ حضرت‌ امام‌ خمینی(ره) ده‌ سال‌ پیش‌ چنین‌ هشدار داده‌ بودند: ‌‌«ترس‌ من‌ این‌ است‌ كه‌ تحلیل‌ گرانِ امروز ده‌ سال‌ دیگر بر كرسی‌ قضاوت‌ بنشینند و بگویند كه‌ باید دید فتوای‌ اسلامی‌ و حكم‌ اعدام‌ سلمان‌ رشدی‌ مطابق‌ اصول‌ و قوانین‌ دیپلماسی‌ بوده‌ است‌ یا خیر و نتیجه‌گیری‌ كنند كه‌ چون‌ بیان‌ حكم‌ خدا آثار و تبعاتی‌ داشته‌ است‌ و بازار مشترك‌ و كشورهای‌ غربی‌ علیه‌ ما موضع‌ گرفته‌اند پس‌ باید خامی‌ نكنیم‌ و از كنار اهانت‌كنندگان‌ به‌ مقام‌ پیامبر(ص) و اسلام‌ و مكتب‌ بگذریم.»(۲۴)

‌‌حال‌ با این‌ سپر انداختن‌ها و نادیده‌ انگاشتن‌ حكم‌ ولایت‌ امر، آیا دشمنان‌ به‌ مقدسات‌ ما حرمت‌ می‌نهند؟! به‌ رغم‌ این‌ خوش‌ خدمتی‌ها، هر روز حلقهِ‌ محاصرهِ‌ مسلمانان‌ و آزادی‌خواهان‌ جهان‌ تنگ‌تر می‌شود. اهانت‌های‌ زنجیره‌ای‌ اخیر در مطبوعات‌ غربی‌ به‌ ساحت‌ مقدس‌ پیامبر اعظم(ص) و سخنان‌ وقیحانهِ‌ پاپ‌ «بندیك‌ شانزدهم» كه‌ حتی‌ سیاستمداران‌ سفاك‌ غرب‌ و شرق‌ نیز تاكنون‌ جرا‡ت‌ چنین‌ اهانت‌هایی‌ را نداشته‌اند، نمونه‌ای‌ از این‌ كینهتوزی‌ها است. ولی‌ باز ما سخن‌ از ملاقات‌ خاتمی‌ و پاپ‌ می‌شنویم! به‌ راستی‌ برای‌ این‌ اقدام‌ها چه‌ نامی‌ باید در نظر بگیریم؟!

‌‌حضرت‌ امام‌ درباره‌ توطئهِ‌ سلمان‌ رشدی‌ چنین‌ روشنگری‌ كردند: ‌‌«خیلی‌ جالب‌ و شگفت‌انگیز است‌ كه‌ این‌ به‌ ظاهر متمدنین‌ و متفكرین‌ وقتی‌ یك‌ نویسندهِ‌ مزدور با نیش‌ و قلم‌ زهرآگین‌ خود احساسات‌ بیش‌ از یك‌ میلیارد انسان‌ و مسلمان‌ را جریحه‌دار می‌كند، عده‌ای‌ در رابطه‌ با آن‌ شهید می‌شوند برایشان‌ مهم‌ نیست‌ و این‌ فاجعه‌ عین‌ دمكراسی‌ و تمدن‌ است، اما وقتی‌ بحث‌ اجرای‌ حكم‌ و عدالت‌ به‌ میان‌ می‌آید نوحهِ‌ رأفت‌ و انساندوستی‌ سر می‌دهند، ما كینهِ‌ دنیای‌ غرب‌ را با جهان‌ اسلام‌ و فقاهت‌ از همین‌ نكته‌ها به‌ دست‌ می‌آوریم. قضیه‌ آنان‌ قضیه‌ دفاع‌ از یك‌ فرد نیست، قضیه‌ حمایت‌ از جریان‌ ضداسلامی‌ و ضدارزشی‌ است‌ كه‌ بنگاه‌های‌ صهیونیستی‌ و انگلیسی‌ و آمریكا به‌ راه‌ انداخته‌اند و با حماقت‌ و عجله‌ خود را رو به‌ روی‌ همه‌ جهان‌ اسلام‌ قرار داده‌اند؛ البته‌ باید ببینیم‌ كه‌ بعضی‌ دولت‌ها و حكومت‌های‌ اسلامی‌ چگونه‌ با این‌ فاجعهِ‌ بزرگ‌ برخورد می‌كنند، این‌ كه‌ دیگر مسأله‌ عرب‌ و عجم‌ و فارس‌ و ایران‌ نیست‌ بلكه‌ اهانت‌ به‌ مقدسات‌ مسلمانان‌ از صدر اسلام‌ تاكنون‌ و از امروز تا همیشهِ‌ تاریخ‌ است‌ و نتیجهِ‌ نفوذ بیگانگان‌ در فرهنگ‌ مكتب‌ اسلام‌ است‌ كه‌ اگر غفلت‌ كنیم‌ این‌ اول‌ ماجراست‌ و استعمار از این‌ مارهای‌ خطرناك‌ و قلم‌ به‌ دستان‌ اجیر شده‌ در آستین‌ فراوان‌ دارد. ضرورتی‌ نیست‌ كه‌ در چنین‌ شرایطی‌ ما به‌ دنبال‌ ایجاد روابط‌ و مناسبات‌ گسترده‌ باشیم؛ چرا كه‌ دشمنان‌ ممكن‌ است‌ تصور كنند كه‌ ما به‌ وجود آنان‌ چنان‌ وابسته‌ و علاقه‌مند شدیم‌ كه‌ از كنار اهانت‌ به‌ معتقدات‌ و مقدسات‌ دینی‌ خود ساكت‌ و آرام‌ می‌گذریم."(۲۵)

انتشارِ وحشت؛ مأموریت‌ اهالی‌ گفت‌وگوی‌ تمدن‌ها

‌‌مهم‌ترین‌ عاملی‌ كه‌ موجب‌ می‌شود افراد ترجیح‌ دهند تا در مقابل‌ قلدرمابانِ بی‌منطق، طرفِ مغلوب‌ گفت‌ و گو باشند، خودناباوری‌ و مرعوب‌ شدن‌ در برابر هیمنهِ‌ پوشالین‌ دشمن‌ است. رهبر معظم‌ انقلاب‌ حضرت‌ آیت‌الله‌العظمی‌ خامنه‌ای‌ (حفظه‌ الله) می‌فرمایند: ‌‌«مبادا تلقین‌های‌ یك‌ عده‌ ضعیف، دانشجویان‌ ما را پشیمان‌ از كار تسخیر لانهِ‌ جاسوسی‌ بكند... انقلاب‌ها را غالباً ضعیف‌ها از بین‌ بردند، همهِ‌ ضعیفان‌ و زبونانی‌ كه‌ در مراكز قدرت‌ راه‌ یافتند...»(۲۶)

‌‌«ارنست‌ یونگر» از واقعیت‌ جهان‌ سلطه‌ به‌ خوبی‌ پرده‌ برمی‌دارد و می‌گوید: ‌‌«نقطهِ‌ مقابل‌ خودباوری، نومیدی‌ از خویشتن‌ است‌ كه‌ امروزه‌ بسیار انتشار یافته. انسان‌ در مقابل‌ آنچه‌ در حال‌ آمدن‌ است‌ چیزی‌ ندارد تا بگذرد ـ نه‌ از نظر ارزش‌ها و ملاك‌ها و نه‌ از نظر نیروی‌ درونی‌ ـ در یك‌ چنین‌ حالت‌ روحی‌ هیچ‌ گونه‌ مقاومتی‌ در قبال‌ هراس‌ آنی‌ (پانیك) نیست و هراس‌ چون‌ گردابی‌ گسترده‌ می‌شود. در چنین‌ حال‌ به‌ نظر می‌رسد كه‌ شرارت‌ دشمن‌ و ترس انگیزی‌ وسایل‌ به‌ یك‌ نسبت‌ افزایش‌ می‌یابند؛ درست‌ به‌ همان‌ نسبتی‌ كه‌ ضعف‌ بشری‌ افزوده‌ می‌شود. و دست‌ آخر وحشت‌ است‌ كه‌ چون‌ یك‌ عنصر، آدمی‌ را احاطه‌ می‌كند. در این‌ وضع‌ حتی‌ یك‌ خبر افواهیِ نیهیلیستی‌ نیز آدمی‌ را خُرد می‌كند... و همین‌ وضع‌ است‌ كه‌ موجب‌ شدت‌ عمل‌ خودكامه‌ها می‌شود برای‌ همهِ‌ قدرت‌هایی‌ كه‌ در پی‌ انتشار وحشت‌اند یك‌ شایعهِ‌ نیهیلیستی‌ (پوچ‌ كننده) قوی‌ترین‌ وسیلهِ‌ تبلیغ‌ است... ترس‌ در این‌ وضع‌ حتی‌ از زور، كاری‌‌‌‌تر است... به‌ عنوان‌ اولین‌ مثال‌ از این‌ نوع‌ می‌توان‌ متذكر تبلیغاتی‌ شد كه‌ پیش‌ از پرتاب‌ نخستین‌ بمب‌های‌ پرنده‌ به‌ سوی‌ انگلستان‌ به‌ عمل‌ آمد. تبلیغاتی‌ كه‌ شبیه‌ به‌ خبری‌ گنگ‌ و مبهم‌ بود از یك‌ بلای‌ آسمانی...»(۲۷)

‌‌در گفتمان‌ كسانی‌ كه‌ طرفدار اینگونه‌ گفت‌ و گوی‌ یك‌ طرفه‌ هستند، ارتعاشاتی‌ از این‌ هراس‌ و بلكه‌ ترویج‌ رعب‌ و وحشتِ بی‌اساس‌ از دشمنان‌ را می‌بینیم‌ كه‌ برای‌ نمونه‌ درباره‌ موضوع‌ جنجال‌ برانگیز كشور یعنی‌ بهره‌ مندی‌ از فناوری‌ هسته‌ای، مدعیان‌ صلح‌ و آشتی‌ با تكیه‌ بر ادبیاتی‌ كه‌ برگرفته‌ از همان‌ ادبیات‌ «فوكویاما» و «هانتینگتون» است‌ بر طبل‌ وحشت‌ از غرب‌ می‌كوبند.

‌‌احسان‌ نراقی‌ با انتقاد از روند مذاكرات‌ هسته‌ای‌ با تأیید انفعال‌ هیأت‌ مذاكره‌ كنندهِ‌ قبلی‌ در تعلیق‌ سه‌ ساله‌ غنیسازی‌ اورانیوم‌ گفت: «پی‌گیری‌ پروندهِ‌ هسته‌ای‌ در كوچه‌ و بازار كار درستی‌ نیست‌ و باید پشت‌ درهای‌ بسته‌ آن‌ را دنبال‌ كرد. حسن‌ روحانی‌ عملكرد قابل‌ قبولی‌ داشت‌ و بسیار درست‌ با موضوع‌ برخورد كرد. باید محتاط‌ عمل‌ كرد؛ زیرا امروز دولت‌ باید سرنوشت‌ پرونده‌ را در درست‌ خود نگه‌ دارد و از ارجاع‌ آن‌ به‌ شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد جلوگیری‌ كند. مردم‌ ایران‌ به‌ این‌ دولت‌ را‡ی‌ داده‌اند و دولت‌ باید در مقابل‌ فشارهایی‌ كه‌ به‌ مردم‌ وارد می‌شود پاسخگو باشد. شفاف‌ سازی‌ و تنش‌ زدایی‌ باید همچنان‌ ادامه یابد و براساس مصلحت مملكت عمل كرد. نیروگاه‌های هسته‌ای و خطرات ناشی‌ از آن‌ تن‌ مردم‌ دنیا را به‌ لرزه‌ می‌اندازد. بنابراین‌ نباید با تحركاتِ انتحاری)!( پا در این‌ میدان‌ گذاشت‌ بلكه‌ متانت‌ و عقلانیت، تنها راه‌ حل‌ این‌ مسأله‌ است.»(۲۸)

‌‌ابراهیم‌ یزدی‌ نیز در این‌ باره‌ می‌گوید: «جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ در گذشته‌ با دو بحرانِ بزرگ‌ روبه‌ رو شد؛ گروگان‌گیری‌ و جنگ، بحران‌ پروندهِ‌ هسته‌ای‌ در صورتی‌ كه‌ با درایت‌ و فرزانگی‌ مهار نشود، و سیاست‌ واقع‌ بینانه‌ای‌ جایگزین‌ روش‌های‌ كنونی‌ نشود، پیامدهای‌ آن‌ به‌ مراتب‌ وسیع‌تر و عمیق‌تر از دو بحران‌ گذشته‌ خواهد بود، فرزانگی‌ و دوراندیشی‌ حكم‌ می‌كند كه: 1. ایران‌ مذاكرات‌ با اروپا را ادامه‌ دهد 2. غنی‌ سازی‌ اورانیوم‌ را متوقف‌ كند.»(۲۹)

‌‌ما همین‌ لحن‌ را نیز از سخنان‌ «محمد خاتمی» در روزنامه‌های‌ رنگینی‌ كه‌ پیش‌تر به‌ مدد دولت‌ وی‌ به‌ راه‌ افتادند مشاهده‌ می‌كنیم‌ كه‌ با كوبیدن‌ بر طبل‌ ترس‌ و هراس‌ و حتمی‌دانستن‌ حملهِ‌ غرب‌ به‌ ایران، به‌ دنبال‌ ایجاد دستپاچگی‌ در مسؤ‌ولان‌ و مردم‌ هستند، و گزینهِ‌ «گفت‌ و گو» به‌ سبك‌ خویش‌ را بهترین‌ چاره‌ می‌دانند. این‌ جریان‌ با وانمود شكست‌ در دو فراز بلندِ انقلاب‌ یعنی‌ تسخیر لانه‌ جاسوسی‌ و جنگ‌ تحمیلی، بر آنند تا پیشاپیش، مقاومت‌ به‌ منظور برخورداری‌ كشور از انرژی‌ هسته‌ای‌ را شكست‌ خورده‌ تلقی‌ كنند سخنان  حسن روحانی و یا انتشار نامهِ‌ محرمانه‌ حضرت‌ امام‌ در پذیرش‌ قطعنامهِ‌ 598 را در راستای‌ همین‌ جریان‌ می‌توان‌ ارزیابی‌ كرد.

‌‌ محمد خاتمی‌ در سفر اخیر خود به‌ آمریكا، در مصاحبه‌ با شبكه‌ C . N . N و روزنامهِ‌ فاینشنال‌ تایمز خاطر نشان‌ كرد كه‌ خواستار نابودی‌ اسرائیل‌ نیست‌ و در عین‌ حال‌ وجود هرگونه‌ دخالت‌ و مشاركت‌ ایران‌ در خشونت‌های‌ خاورمیانه‌ (جنگ‌ 33 روزه‌ لبنان) را رد كرد. وی‌ در همان‌ مصاحبه‌ بار دیگر به‌ صورت‌ تلویحی‌ تأسف‌ خود را از گروگانگیری‌ لانهِ‌ جاسوسی‌ ابراز داشت(۳۰)

‌‌عطاء الله‌ مهاجرانی، دیگر مروج‌ این‌ نوع‌ گفت‌ و گو كه‌ در دوران‌ دولت‌ خاتمی‌ مسؤ‌ولیت‌ مؤ‌سسهِ‌ گفت‌ و گوی‌ تمدن‌ها را داشت، در زمان‌ دولت‌ سازندگی‌ كه‌ معاونت‌ حقوقی‌ و پارلمانی‌ رییس‌جمهور را برعهده‌ داشت، طی‌ مقاله‌ای‌ در روزنامهِ‌ اطلاعات، سخن‌ از قدرتمندی‌ و خطر ایالات‌ متحده‌ و ضرورت‌ مذاكره‌ با آمریكا به‌ زبان‌ آورد، ولی‌ با واكنش‌ قاطعانهِ‌ رهبر معظم‌ انقلاب‌ روبه‌ رو شد كه‌ فرمودند: «بعد از رحلت‌ امام‌ یكی‌ از شاهبیت‌های‌ تبلیغاتی‌ این‌ها (دشمنان) این‌ بود كه، بله‌ امام‌ رفت‌ و این‌ها راه‌ امام‌ را رها كردند... آمریكا می‌گوید بیایید مذاكره‌ كنید، نمی‌گوید بیایید رابطه‌ برقرار كنید... یك‌ عده‌ آدم‌های‌ ساده‌ لوح‌ كه‌ مرعوبند از داخل‌ خودمان‌ این‌ سخنان‌ (مذاكره) را زمزمه‌ می‌كنند، برخی‌ از مسؤ‌ولین‌ درجه‌ 2 و 3 زمزمه‌ می‌كنند كه‌ چرا گفت‌ و گو نمی‌كنید؟ ملت‌ ایران‌ ملتی‌ است‌ كه‌ احتیاج‌ ندارد به‌ مذاكره‌ و مراودهِ‌ دشمنِ مستكبر. مگر شما ضعیفید؟! مگر ملت‌ ایران‌ ملت‌ كوچكی‌ است؟! دشمن‌ كه‌ دریوزگی‌ اروپا را می‌كند، این‌ دلیل‌ بر این‌ نیست‌ كه‌ این‌ قدرت‌ عظیم‌ بر قدرت‌ مادی‌ آن‌ فائق‌ آمده‌ است.»(۳۱)

‌‌این‌ همه، گویای‌ ترس‌ و یا قصد هراسناك‌كردن‌ از غرب‌ و در نهایت‌ خودباختگی‌ ما در تمام‌ زمینه‌ها نسبت‌ به‌ سلطه‌ گران‌ فرامدرن‌ است‌ و مؤ‌ید این‌ واقعیت‌ نیز هجمهِ‌ دشمنان‌ به‌ فرازهایی‌ از تاریخ‌ انقلاب‌ اسلامی‌ چون جنگ‌ و تسخیر لانهِ‌ جاسوسی‌ و پافشاری‌ بر حق‌ هسته‌ای‌ می‌باشد كه‌ شاخص‌ پایداری‌ و شجاعت‌ ملت‌ ما محسوب‌ می‌شود. همیشه‌ این‌ گونه‌ بوده‌ است‌ كه‌ پیاده‌ نظام‌هایی‌ از غرب‌ در جهت‌ نابودی‌ مقاومت، بر طبل‌ هراس‌ و قالب‌ تهی‌ كردن‌ در پوشش‌ ناصحانِ دوراندیش‌ از داخل‌ حركت‌ می‌كردند. در مقاومت‌ بی‌نظیر سی‌ و سه‌ روزهِ‌ مردم‌ لبنان‌ نیز گروه‌های‌ اصلاح‌ طلب‌ مشهور به‌ 14 مارس‌ برای‌ تخریب‌ روحیهِ‌ مردم‌ و قدرتمند نشان‌ دادن‌ دشمن‌ تلاش‌ می‌كردند و در جایی‌ كه‌ مادرانِ چند فرزند از دست‌ داده‌ فریادِ مقاومت‌ و پایداری‌ سر می‌دادند، نخست‌ وزیرِ مرعوب‌ لبنان‌ «سینیوره» اشك‌ شكست‌ جاری‌ می‌كرد. بعد از پیروزی‌ هم‌ از بیهودگی‌ مقاومت‌ و عدم‌ كمك‌ به‌ بازسازی‌ مناطق‌ شیعه‌ نشین‌ سخن‌ گفتند. ولی‌ مجاهدت‌ حزب‌ الله‌ در این‌ زمینه‌ و تجمع‌ عظیم‌ مردم‌ لبنان‌ بر همگان‌ ثابت‌ كرد كه‌ طبل‌ پیاده‌‌نظامان‌ وحشت‌ دشمن‌ دیگر كارآیی‌ ندارد و آینده‌ از آن‌ فرزندان‌ اسلام‌ ناب‌ محمدی‌ چون‌ سید حسن‌ نصرالله‌ است؛ زیرا سید حسن‌ها فرزند همان‌ مكتبی‌ هستند كه‌ تسخیر لانهِ‌ جاسوسی‌ و هشت‌ سال‌ دفاعِ مقدس‌ قهرمانانهِ‌ ملت‌مان‌ را شكل‌ داده‌ و اكنون‌ واقعیت‌ آنقدر بر جهانیان‌ آشكار شده‌ است‌ كه‌ غیرمسلمانانی‌ مانند «چاوز» و دیگران‌ نیز بر حقانیت‌ مقاومت‌ ما افتخار می‌كنند.

‌‌راستی! آقایانی‌ كه‌ با هزار ناز و كرشمه‌ از گفت‌ و گو و مفاهمه‌ و حتی‌ ائتلاف‌ سخن‌ می‌گویند، آیا تاكنون‌ به‌ خود جسارت‌ گفت‌ و‌گو و مناظره‌ با زورگویان‌ عالم‌ از جمله‌ بوش‌ را داده‌اند؟ آیاطرف‌ مقابل‌ را بی‌نقص‌ و مبرّاء از مناظره‌ می‌بینند ویا این‌ خطر را نمی‌پذیرند؟! در چندین‌ سفر خود به‌ آمریكا آیا یك‌ بار مانند رئیس‌‌جمهور متعهدمان، از موضع‌ قدرت‌ با دشمنان‌ سخن‌ گفته‌اند؟! و یا این‌ كه‌ طرف‌ مقابل‌ را اصلاً دشمن‌ نمی‌دانند؟! با این‌ هزینه‌های‌ بی‌حساب‌ كه‌ به‌ نام‌ گفت‌ و گو صورت‌ گرفته، آیا یك‌ بار با سیاستمداران‌ ینگهِ‌ دنیا در شورای‌ روابط‌ خارجه‌ آنجا چون‌ دكتر احمدی‌ نژاد قاطعانه‌ و مسلط‌ سخن‌ گفته‌ و توانسته‌اند به‌ شیوه‌ای‌ سخن‌ بگویند كه‌ مرعوب‌ سؤ‌ال‌ كنندگان‌ نشوند؟!

‌‌الگوی‌ ما در گفت‌ و گو، مباهلهِ‌ پیامبر اعظم (صل الله علیه واله وسلم) و خاندان‌ پاك‌ او با مسیحیان‌‌‌‌ است. و از كسی كه‌ لباس‌ امام‌ زمان‌ و نان‌ امام‌ زمان(علیه السلام) را هزینه‌ كرده‌ است‌ انتظار نیست‌ كه‌ در جهت‌ تحقق‌ سیاست‌های‌ مجامع‌ جفاكار بین‌ المللی‌ به‌ نفع‌ نظام‌ سلطه‌ به‌ دوره‌ گردی‌ بپردازد و به‌ فرهنگ‌ ناب‌ محمدی(ص) و خط‌ امام‌ این چنین‌ پشت‌ كند.

مدعیان "گفتگوی تمدن ها" دشمنان عزت

و مقاومت اسلامی:

پادشاه عربستان در اجلاس "گفتگوی تمدن ها و ادیان" که در نیویورک صورت گرفت با دعوت سردمداران زژیم صهیونیسمی که محو ونابودیشان نزدیک است ماموریت پایانی و پردهء آخر گفتگوهای مورد نظر سازمان ملل را در آستانه جنایت غزه   با چراغ سبز به رژیم صهیونیسمی اجرا کرد. چرا که این اجلاس را گروه "گفتگو وائتلاف تمدّن های " سازمان ملل که خاتمی عضو فعّال آن است ترتیب داده بود.

و مرتجعین اسلام ستیز وهابی و مروجان اسلام امریکایی که در مقطعی این ماموریت شوم را به  سبب غفلت ما به بالاترین منسب اجرایی کشور یعنی رئیس جمهور سابق محول کرده بودند به عنوان  نجات بخش صهیونیسم بر بالین نیمه جان فرزندان "غزه" با گرگ ها رقصیدند و محمد خاتمی در برابر این تجاوز به انسانیت که خود یکی از بنیانگذاران آن بوده است . چشم ریز کرد و ملیحانه خندید.

محمد خاتمی در جنگ ۲۲ روزه که در تکاپوی ناز و عشوهء انتخاباتی بود فقط یکبار از اینکه در جنگ غزه انسان ها از دو طرف کشته می شوند ابراز ناخرسندی کرد(!!!!!) و به دنبال عملیات روانی اتحادیه اروپا بر علیه ایران که با خارج کردن نام گروهک مجاهدین (منافقین) از لیست تروریسم بر آنند که بر ایران فشار آورند تا که ما را از حمایت به حق از مقاومت اسلامی لبنان و فلسطین باز دارند نیز محمد خاتمی در تکمیل پروژه دوستان لیبرال دمکراتش "عملکرد اشتباه و ضعیف دولت نهم " را موجب آن دانست . و با این سخن حمایت اصولی جمهوری اسلامی ایران را از حزب الله لبنان و حماس عملکرد اشتباه و نادرست نظام خواند.

 غافل از اینکه هرکس در این ظلم شریک است به زودی آتش آن دامن و ریشه اش را  ـ اگر داشته باشد ـ خواهد سوزاند.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

نویسنده:مسعود شفیعی کیا

 

پی نوشت ها:

۲۰.مصاحبه فایننشنال تایمز، آیندهِ نو، شماره 13، شهریور 1385

۲۱. صحیفهِ امام، ج3، ص ۴۷۰

۲۲. همان، ج1،صص77 و78

۲۳.هزارهِ‌ گفت‌ و گو و تفاهم، ص‌ 109 / سری‌ كتاب‌های‌ طرح‌ نو

۲۴.پیام‌ منشور روحانیت، 03/12/1367 (صحیفهِ‌ امام، ج‌ 21، ص‌ 291)

۲۵.پیشین، ص‌ 292

۲۶.دیدار با دانشجویان‌، 13 آبان‌ 137

۲۷.عبور از خط، ترجمه‌ دكتر محمود هومن، صص‌ 23 ـ 21

۲۸.روزنامه‌ مردم‌ سالاری، 19/07/1384

۲۹.ماهنامهِ‌ نامه‌ مهر، 84، شماره‌ 42

۳۰-8. آینده‌ نو، شماره‌ 13

۳۱دیدار با دانشجویان، 13 آبان‌ 1372

+ نوشته شده توسط شهیدی در بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 2:26 |

 

نویسنده :مسعود شفیعی کیا                                  نشریهء راه زینب ۱۴۵

ناگفته هایی از "گفتگوی تمدّن ها" (۱)

 

بنیاد فرح پهلوی و ایدهِ گفت‌وگوی تمدن‌ها

برخلا‌ف آن‌چه وانمود می‌شود، «گفت‌وگوی تمدن‌ها» ایده‌ای بدیع و جدید از طرف رئیس این مؤسسه نیست بلكه سابقهِ آن در كشورمان به پیش از انقلا‌ب باز می‌گردد.

«مركز مطالعات تمدن‌ها» نخستین واحد مطالعاتی و فرهنگی وابسته به بنیاد فرح پهلوی بود كه كار خود را با مدیریت و هدایت احسان نراقی به همراه داریوش شایگان،‌جمشید بهنام و رهنما آغاز كرد. (1)

ریشه تأسیس مركز مطالعات تمدن‌ها را نیز باید در ارتباط‌های صمیمانهِ‌ فرح با كارتر (رئیس‌جمهور وقت امریكا) یافت؛ زیرا وی نخستین رئیس‌جمهور ایالا‌ت متحده بود كه با تلا‌شی فراگیر توانست نخستین گروه‌ها و كشورهای عربی را بر سر میز سازش با اسرائیل بنشاند و در پیمان خفت‌بار «كمپ دیوید» تعدادی از كشورهای اسلا‌می را به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی وادار كرد لذا این تحركات كه در فضای ضد اسرائیلی منطقه صورت می‌پذیرفت به بسترسازی‌هایی فرهنگی و به ویژه از طرف كشورهای منطقه نیاز داشت تا حالت تدا‌فعی را از مردم منطقه بگیرد.

داریوش شایگان، نظریه‌پرداز این مركز -كه بعدها به مدیرعاملی بنیاد فرح نایل شد- با نوشتن مقاله‌هایی در باب «گفت‌وگوی تمدن‌ها» نخستین مطرح‌كنندهِ رسمی این ایده بود. اگرچه از دیدگاه برخی صاحب‌نظران این ایده را نامبرده از فیلسوف غربی «دیدرو» ترجمه كرده بود. (2) كه در آن از هماهنگی و درهم رفتن و «ائتلا‌ف» فرهنگ‌ها سخن می‌گوید.

گفت‌وگوی تمدن‌ها در سال 2001 كه با نامگذاری آن سال از سوی سازمان ملل، دوری خود را با مرزهای واقعیت آشكار ساخت در صورتی با هزینهِ سرسام‌آور از جیب مردم مسضعف و به قیمت تعطیل شدن طرح‌های با اولویت بالا‌ی كشور پیش رفت كه با خبر آغاز‌شدن جنگ‌های صلیبی از طرف بوش همراه شد و حملهِ وحشیانه و بمباران‌های وحشتناك افغانستان از سوی متمدنان غربی و شكستن حرمت مسجد‌الا‌قصی از طرف شارون و شروع كشتار بی‌سابقهِ فلسطینیان به دست او از دیگر هدایای غرب به سال گفت‌وگوی تمدن‌ها بود ولی گویا آقایان نمی‌خواهند واقع‌نگر باشند و یا ...! بلكه با قبول شكست طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها به طرح «ائتلا‌ف» تمدن‌های سازمان ملل پیوسته‌اند وبا هزینه‌ای بالا‌ كه هنوز منبع آن مشخص نیست به سفرهایی برای تحكیم این ایده می‌پردازند.

داریوش شایگان از فیلسوف‌نمایان دستگاه فرهنگی پهلوی بود كه تحصیلا‌ت خود را در مدرسهِ كاتولیكی سن لویی تهران زیرنظر «پدران لا‌زاری» از میسیون‌های مذهبی و زیرنظر راهبه‌ها و كشیش‌های فرانسوی براساس آموزه‌های مسیحیت آغاز كرد كه در خاطراتش از ملا‌قات خویش با پاپ «پی دوازدهم» در حیاط كلیسای «سن پیر» به سالی مقدس كه به شدت تحت تأثیر قرار گرفته بود یاد می‌كند. (3)

داریوش شایگان پس از پیروزی انقلا‌ب اسلا‌می با دیگر همراهانش به خارج از كشور می‌گریزد و در دوران حضور خود در غرب اقدامات فراوانی علیه نظام جمهوری اسلا‌می و شخص حضرت امام انجام می‌دهد كه در این میان همراهانی چون «رامین جهانبگلو»، «داریوش همایون» و «حسن نزیه» او را در امضای بیانیه‌های اهانت‌آمیز علیه نظام یاری می‌كنند.(4) وی از آغاز فعالیت بنیاد امریكایی «مطالعات ایران» كه با نظارت خواهر فاسد شاه (اشرف پهلوی) اداره می‌شود، صمیمانه در ارائهِ راهكارهای براندازانه به سازمان سیا در آن بنیاد فعالیت می‌كند و چندسالی نیز سردبیری فصلنامهِ «ایران نامه» متعلق به این بنیاد را از سال1368 تا1371 به عهده می‌گیرد كه برای پی‌بردن به اسلا‌م‌ستیزی وی فرازی از مقالا‌ت این فصلنامه را می‌آوریم:

«... ما شیفتگان ایران زمین و فرهنگ توانگر و پرشكوهش می‌باشیم كه تنها راه رهایی از بردگی هزار و چهارصد ساله... را بیرون آمدن از جهان خویشتن گم‌كردگی و.. می‌دانیم.» (5)

داریوش شایگان به همراه دوستانش علا‌وه بر نشریات ضد انقلا‌ب با نشریات داخلی كه در دوران دولت سازندگی به چاپ می‌رسید چون كلك، كیان، گفتگو و نامهِ فرهنگ (متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌می) همكاری داشت و به واسطهِ ارتباطی كه با «عطاءا... مهاجرانی» معاون حقوقی و پارلمانی رئیس‌جمهور سازندگی داشت، در سال1373 با دعوت «مركز مطالعات استراتژیك» وابسته به نهاد ریاست جمهوری به ایران آمد (6) و نخستین جلسات خود در آن مركز را به موضوع جدایی دین از سیاست اختصاص داد (7) و نامبرده و رامین جهانبگلو برای بازگشت به ایران آن‌قدر استقبال شدند كه روزنامه سلا‌م مطلبی را در تطهیر ایشان به چاپ رسانید (8) و این‌‌ها مقدمه‌ای برای بازگشت ایشان و نورچشمی شدن بود!

شایگان با همراهی افرادی چون بهاءالدین خرمشاهی، كامران فانی، ایرج افشار، هرمز همایونپور، مؤسسه «نشر و پژوهش فروزان روز» را در بدو ورود تأسیس و در دورهِ وزارت مهاجرانی در سال1378 جایزهِ بهترین ناشر غیردولتی را در بخش بزرگسالا‌ن از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌می دریافت كرد. (9)

به این ترتیب، نظریه‌پرداز گفت‌وگوی تمدن‌ها به قطار اصلا‌حات پیوست و به كار فرهنگی فقط بسنده نكرد، بلكه با حمایت از «غلا‌محسین كرباسچی» وارد عرصه سیاسی نیز شد. (10)

از بیت‌الحكمه تا گفت‌وگوی تمدن‌ها

دیگر همكار فراماسونر داریوش شایگان كه در راه تحقق صلح و آشتی بسیار مدعی است،‌ «احسان نراقی» می‌باشد كه یكی از دو رابط یونسكو در طرح «بیت‌الحكمه» نیز به شمار می‌آید. احسان نراقی با تجربه‌های فراوانی كه در مركز مطالعات تمدن‌ها در بنیاد فرح پهلوی داشت،‌برای تحقق این طرح انگلیسی عربستانی بسیار كوشید و در مدت نمایندگی از ایران در دوران دولت سازندگی در یونسكو توانست شورای عالی انقلا‌ب فرهنگی را در سال1375 برای الحاق به این طرح مجاب كند و كشورمان را از تأمین‌كنندگان بودجهِ آن قرار دهد.

حال طرح «بیت‌الحكمه» كه به ظاهر با پیشنهاد عربستان سعودی در سازمان ملل پذیرفته شد، چیست؟ این طرح، برگرفته از نام بیت‌الحكمتی است كه هارون‌الرشید و مأمون برای طرح مباحث علمی و حتی مناظره با ائمه اطهار علیهم‌السلا‌م ترتیب می‌دادند. و هدف از تشكیل آن بنابر اظهار طراحان و اساسنامهِ آن، به اختصار عبارت از: «ایجاد پلی بین شرق و غرب» و یا «اسلا‌م و غرب» است. به خاطر رویارویی با خطر حتمی جنگ غرب و اسلا‌م در این طرح با پیش‌فرض حتمی بودن درگیری غرب و اسلا‌م چنین وانمود می‌شود كه چاره‌ای جز پیگیری این طرح نیست و احتمال دارد كه طرح‌های نزاع تمدن‌ها و جنگ لیبرال دموكراسی غرب با اسلا‌م كه از طرف «فوكویاما» و «هانتینگتون» مطرح شده است، پیش‌درآمدی برای ناچار كردن جهان اسلا‌م جهت تن دادن به این گفت‌وگو باشد. خوب است بدانید كه طرح بیت‌الحكمه در صورتی اسلا‌م را به اسلا‌م بد و خوب تقسیم می‌كند كه تمدن غرب را واحد دانسته و به بد و خوب تفكیك نكرده است؛ گویا تمدن غرب از نوك پا تا مغز سر خوبی و حسن است ولی اسلا‌م خیر!

البته ما نیز بر این باوریم كه اسلا‌م ناب محمدی صلی‌الله علیه و آله با اسلا‌م تحریف‌شده و التقاطی و متحجّر تفاوت دارد ولی مطمئنیم اسلا‌می كه وهابیّت سعودی مروّج آن است و می‌كوشد تا در طرح بیت‌الحكمه به مسلمانان دیگر آموزش داده شود، اسلا‌م بد است كه حضرت امام خمینی (ره) از آن به «اسلا‌م امریكایی»‌ یاد می‌كرد. به واقع سازمان ملل با این طرح یونسكو اگرچه اذعان می‌كند كه غرب، میراث‌دار علم و حكمت اسلا‌می است ولی با این آبنبات می‌خواهد تا از ما نیز اقرار بگیرد كه امروزه تمدن و فرهنگ غرب باید در همه زندگی ما حاكم باشد و اسلا‌م بد یعنی همان اسلا‌می كه مظاهر لیبرال دموكراسی غرب را برنمی‌تابد! و این تنها مفهومی است كه از این طرح و سخنان هماهنگ‌كنندگان آن دانسته می‌شود. (11)

احسان نراقی پس از پیروزی  محمد خاتمی در دوم خرداد1376 نتوانست شادمانی خود را پنهان كند و با تحول بی‌نظیر خواندن آن در پنجاه سال گذشته (12) و متفاوت دانستن خاتمی با تمام رهبران در 18 سال گذشته (13)

ابراز خرسندی كرد كه وی از یاران نزدیك امام نبوده است. (14) در جای دیگر می‌گوید: «[خاتمی] واجد شخصیت و روحیّات ویژه‌ای است. من عقیده دارم او عمیقاً مدرنیست و معتقد به تساهل است. او جهان مدرن را درك می‌كند... آقای خاتمی در آلمان تدریس كرده است و...» (15)

احسان نراقی با ستایش روشنفكران مدرن عصر مشروطه، از راهبرد خود در زمینه رویارویی با انقلا‌ب اسلا‌می چنین پرده برمی‌دارد:

«... ما باید با رژیم همراه شویم؛ زیرا این جدایی و عدم تفاهم به ما لطمه می‌زند... می‌دانید كه در جریان مشروطه دو جریان وجود داشت: یكی جریان روشنفكری كه به هر حال مدرن بود و اعتقاد داشت كه باید صددرصد غربی شویم و یكی هم روحانیون و نیروهای سنتی كه از اول مخالف این قضیه و تبعات آن بودند. یكی از كارهای خوب روشنفكران عصر مشروطه این بود كه خود را كنار نكشیدند و كمیسیون وضع قوانین مدنی و جزایی ایجاد كردند...» (16)

و متأسفانه امثال نراقی در این راه نفوذ كم توفیق نبوده‌اند و كار به جایی رسیده است كه مرداد امسال (1385) در سالروز مشروطه از وی به عنوان كارشناس تاریخ مشروطه، در شبكهِ چهار سیما دعوت شده بود!                                                                                         

  

 


 عقب گرد از گفت‌وگوی تمدن‌ها به ائتلا‌ف تمدن‌ها

در آخرین روزهای ریاست جمهوری سید‌محمد خاتمی، خانم «اما نیكلسون» دیگر هماهنگ‌كنندهِ بیت‌الحكمهِ یونسكو كه از پایه‌گذاران كنفرانس «اسلا‌م وغرب» در انگلیس نیز شمرده می‌شود، در كاخ سعدآباد پشت درهای بسته با وی ملا‌قات كرد. (۱۷) پس از این ملا‌قات بود كه كوفی عنان، سید محمد خاتمی را به عضویت گروه ایدهِ «ائتلا‌ف تمدن‌ها» منصوب كرد كه افرادی چون كارتر عضو آن هستند.

این در صورتی است كه واژهِ گفت‌وگو با ائتلا‌ف یكی نیست و اگرچه دربارهِ مفهوم، موضوع و نوع این گفت‌وگو نیز كه ده‌ها میلیارد بر بیت‌المال تحمیل كرد، نقاط مبهم فراوان است و بیش‌تر به شعار و جنجال سیاسی شباهت دارد تا جنبش فرهنگی ولی سؤال‌برانگیزتر از آن، خلط گفت‌وگو با ائتلا‌ف است، چرا كه گفت‌وگو دو طرف برابر دارد ولی ائتلا‌ف، هضم و یا حذف شدن یك طرف را می‌طلبد.

در فرهنگ غرب و به ویژه امریكا واقعیتی به نام «دیگ ذوب‌كن» (melting-pot) وجود دارد كه براساس آن باید تمام فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را در تمدن واحد و مقتدر خود ذوب كنند، چنان‌كه امریكائیان مهاجر، فرهنگ سرخپوستان را در خوش ذوب كردند و در تاریخ سیصدسالهِ امریكا پدیده‌ای به نام «گفت‌وگوی تمدن‌ها» وجود نداشته است و پس از جنگ جهانی دوم به دلیل استیلا‌ی امریكا بر اروپا، غالب بودن فرهنگ امریكایی در زوایای گوناگون زندگی اروپاییان از واقعیت‌های انكارناپذیر است و اگر هم غربی‌ها پس از ارائه طرح «گفت‌وگوی تمدن‌ها» از سوی خاتمی برای وی كف زدند و هورا كشیدند، به دلیل آن بود كه این گفت‌وگو را

به معنای دیگری دانستند؛ چنان‌كه وقتی سید محمد خاتمی از رئیس‌جمهور دموكرات امریكا «بیل كلینتون» -كه در مقایسه با رقبای جمهوری‌خواه خویش، صلح‌طلبی، گفت‌وگو و ژست انسان‌دوستی بیش‌تری اظهار می‌داشت- درخواست گفت‌وگوی تمدن‌ها كرد، در پاسخ از كاخ سفید چنین شنید: «واشنگتن به گفت‌وگوی سیاسی علا‌قه‌مند است و نه گفت‌وگوی تمدن‌ها.» (۱۸) و این یعنی غرب تمدنی به نام اسلا‌م را قبول ندارد و منظورش از گفت‌وگو همان «دیگ ذوب كن» است تا اگر هم می‌خواهد از اسلا‌م بگوید از اسلا‌می باشد كه خود مفسر و مبلغ آن است؛ همانی كه در طرح «بیت‌الحكمه» ذكر شد و با برخی از مقام‌های امریكایی چون كارتر، ریگان (۱۹)، پاول و رایس ابراز داشتند.

گفت‌وگوی تمدن‌ها در سال 2001 كه با نامگذاری آن سال از سوی سازمان ملل، دوری خود را با مرزهای واقعیت آشكار ساخت در صورتی با هزینهِ سرسام‌آور از جیب مردم مسضعف و به قیمت تعطیل شدن طرح‌های با اولویت بالا‌ی كشور پیش رفت كه با خبر آغاز‌شدن جنگ‌های صلیبی از طرف بوش همراه شد و حملهِ وحشیانه و بمباران‌های وحشتناك افغانستان از سوی متمدنان غربی و شكستن حرمت مسجد‌الا‌قصی از طرف شارون و شروع كشتار بی‌سابقهِ فلسطینیان به دست او از دیگر هدایای غرب به سال گفت‌وگوی تمدن‌ها بود ولی گویا آقایان نمی‌خواهند واقع‌نگر باشند و یا ...! بلكه با قبول شكست طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها به طرح «ائتلا‌ف» تمدن‌های سازمان ملل پیوسته‌اند وبا هزینه‌ای بالا‌ كه هنوز منبع آن مشخص نیست به سفرهایی برای تحكیم این ایده می‌پردازند.

ادامه دارد.

پی‌نوشت‌ها

1.ر.ك: نیمهِ پنهان، ج8، ص14/ روزشمار تاریخ انقلا‌ب اسلا‌می، ج1، ص197

2. ر.ك: ماهنامه صبح، آبان1377، ش86، ص23/ مصاحبه با مرحوم دكتر مددپور

3.نیمهِ پنهان، صص11و12

4.همان، ص23

5.همان، ص29/ فصلنامهِ ایران نامه، امریكا، بهار1367

6. هویت، ص85 و نیمه پنهان،ج8،ص35

7. همان، ص36

8. سلا‌م، 26/11/71

9.كیهان، 14/2/1378

10. نیمه پنهان، ج8، ص39

11.همان، ج6ن ص56/ماهنامهِ صبح، شماره‌های 86 تا90

13-12. هفته نامه نیمروز (لندن-ضدانقلا‌ب)، شماره 419، 16/3/76

14. همان

15.لوپوئن،2 ژوئن1997/ 2/3/76 ر.ك نیمه پنهان، ج6، ص51

16. همان، ص53/ آدینه شماره 74، شهریور 1371، ص24

 ۱۷. واحد مركزی خبر سیمای جمهوری اسلا‌می ایران، مرداد1385

۱۸.پروفسور مولا‌نا، ظهور و سقوط مدرن، ص170

۱۹. ریگان  (رئیس جمهور سابق آمریکا)در زمان خود، بن‌لا‌دن را نماینده اسلا‌م خوب معرفی كرده بود.

+ نوشته شده توسط شهیدی در دوازدهم دی 1387 و ساعت 19:15 |

بسم رب الشهدا والصدیقین

ریشه های فروپاشی اقتصاد لیبرال دمکراسی

   گسست اقتصاد لیبرالیستی از مبدا هستی و رازق مطلق موجب فروپاشی این  اقتصاد حبابی و مایه نابودی و اضمحلال ان شده است.

این معضل نیز ریشه در مبانی و جهان بینی مکتب "لیبرال دمکراسی" دارد که به جای نظر بر اسمان و مکتب وحی به تمام پدیده هایی که به انسان ارتباط دارند مانند فرهنگ و سیاست و اقتصاد منحصرا" به دید زمینی می نگرد واز پروردگاری و ربوبیت خداوند غافل است. متاسفانه این  بیماری  به دلیل وابستگی محافل دانشگاهی به مکتب لیبرال دمکراسی و مطلق انگاری اموزه های سکولار غربی در بین اکثر فرهیختگان کشورهای اسلامی و فقدان دید انتقادی در اکثر دانش پژوهان ان و از طرفی هم محجور ماندن معارف مترقی اسلامی در این محافل کارگزار پرور به یک بیماری همه گیر و معضل جهانی تبدیل شده است.

بنابر این ایدئولوزی ول انگار همه پدیده های مالی و اقتصادی با چرتکه محاسبات ظاهری و مادی محاسبه می شوند. مثلا" حذف ربا از ساختار بانک بک ضرر و امر ناشدنی است و یا کمک به محرومان و مستضعفان هزینه محسوب شده و حتما" باید با توجیهاتی مانند تبلیغ برای بنگاه و یا افزایش  بهره وری  سود ده بودن این کارهای هزینه بر ثابت شود . غافل ازاینکه رازق خداست و روزی خدا "لا یحتسب" است . و قابل محاسبه با ابزار و معادلات حسابگرایانه نمی باشد.

دو دوتا بسیار بیش از چهارتا!

  همیشه دو دوتا چهارتا نیست. و در بسیاری از اوقات یک با یک هم برابر نیست. خداوند متعال در قران حکیم می فرماید:

 " و ما اتیتم من ربا لیربوا فی اموال الناس فلا یربوا عندالله و ما اتیتم من زکوه تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون." الروم  39               

 ان چیزی که با ربا در اموال مردم بر اموال خود می افزایید نزد خدا سود و زیادی در اموالتان نیست. ولی انچه که از اموالتان صدقه می دهید برای رضای خدا پس این دارایی را زیاد کرده اید.

 این قانون خداوند با محاسبات ومعادلات حسابداری ما قابل تحلیل نیست. در مکاتب سرمایه داری که با همه گیر کردن فرهنگ خود ما مسلمانان را نیز از این حقایق غافل کرده اند. هیچگاه نمی توانند بفهمند که چگونه صدقه دادن به مستحقان که به زعم انان هزینه بدون بازگشت حساب می اید به سود و بهره تبدیل خواهد شد.در صورتی که امیرمومنان (علیه السلام) می فرمایند:

   "با صدقه دادن از اسمان روزی را نازل کنید."(1)

  "هرگاه ورشکسته و نادار شدید. با صدقه دادن با خدا تجارت (پرسود) کنید." (2)

 به فرموده امام صادق (علیه السلام):  "الصدقه تقضی الدین و تخلف بالبرکه."

 صدقه دین و قرض انسان را پرداخت می کند و ثمره اش برکت و دارایی است. (3)

 از این دست اموزه ها در متون اصیل دین کم نیست. که به طورکلی بر روزی دهنده ای خارج از چهارچوب متصور بشر اشاره دارد. به فرموده خداوند منان :

  "قل ان ربی یبسط  الرزق لمن یشا و یقدر و لکن اکثر الناس لایعلمون."سبا36

  ای پیامبر!بگو که پروردگارم روزی را برای هر کس که بخواهد می گستراند و تقدیر می کند ولی بیشتر مردم نمی دانند.

 بنابر روایات زیادی از ائمه اطهار (علیهم السلام)خداوند روزی مخلوقات را به حیله و تدبیر انان مشروط نکرده است.به عنوان نمونه بنابر فرمایش امیرمومنان (علیه السلام) :

"اگر سبب رسیدن روزی ها خرد و عقل های مخلوقات بود بنابراین چهارپایان و احمق ها نباید زنده بمانند."(4)

بلکه روزی را وابسته به تلاش هوشمندانه و کسب حلال دانسته است. بدین معنا که مثلا" بامحاسبات مادی و حیله های بشری چگونه ممکن است که امور خیریه و پرداخت واجبات مالی چون خمس و زکات بر دارایی ها بیافزاید؟!در صورتی که در عالم واقع وبه سند معارف دینی ما برکت و ازدیاد مال در همین امور نهفته است. که حیله و تدبیر بشری از درک ان عاجز است.

انسان مادی که امروز مکتب لیبرال دمکراسی نماد ان است. روزی و درامد را در فرمول های پیچیده ولی گسسته شده از عالم غیب جستجو می کند. اگر چه "تقدیر در معیشت" از دستورات رهبران معصوم دینمان است. ولی امروز ما شاهدیم که به جای تقدیر در معیشت که در متن خود عدالت و توازن را همراه دارد. "تبذیر در معیشت" در جهت رشد و توسعه بادکنکی مورد توجه و هدف اصلی بشر شده است. که سود خود را فقط در تولید و تولید را نیز در گرو ایجاد بازار و تقاضای کاذب می بیند. که در این چرخه غیر واقعی همانطور که شاهدیم اگر بازار ظرفیت خود را از دست بدهد و یا تقاضا به دلایلی مختلف حقیقی شود فروپاشی و اضمحلال کوههای مالی و بنگاههای اقتصادی به ظاهر فربه و قدرتمند را به نظاره می نشینیم واین همان بلایی است که امروز در اردوگاه لیبرال دمکراسی در حال وقوع است.

 

قیمت گذاری بر اساس اقتصاد بازار مساوی با سود حرام؟!

در اموزه های دینی ما اقتصاد بر پایه بازار انچنان که بعضی وانمود می کنند مطلوب نمی باشد.و حتی قیمت گذاری بر اساس بازار و تقاضا امری ناپسند و در امد ان درامدی حرام و نا مشروع است.که حکایت کارگزار حضرت امام صادق (علیه السلام)که به نمایندگی از حضرت به مصر برای تجارت رفت فراتر از یک داستان مبنای فقهی و حقوق تجارت اسلامی است.

   کارگزار امام (علیه السلام) "مصادف" به امرامام با هزار درهم کالای مورد نیاز مصریان را از مدینه تهیه کرد و با همراهان به سوی مصر حرکت کرد . ولی در بین راه با افرادی برخوردند که از مصر باز می گشتند. در پرس و جو از انان متوجه شدند که کالای انان در مصر کمیاب شده و تقاضا برای ان نیز بالا رفته است. مصادف با دیگر بازرگانان هم قسم شدند که ان کالا را به کمتر از دو برابر (صددرصد) قیمت متاع خود نفروشند.

وقتی مصادف با ان سود سرشار خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و ماجرا را برای امام توضیح داد پیشوای ششم ما فرمودند:

   "سبحان الله! شما همچو کاری کردید؟! قسم خوردید که در میان مردمی مسلمان بازار سیاه درست کنید؟! قسم خوردید که به کمتر از سود خالص مساوی اصل سرمایه نفروشید؟! نه! همچو تجارت و سودی را هرگز من نمی خواهم."

سپس امام یکی از دو کیسه را برداشت و فرمود:"این سرمایه من ."و به ان یکی دیگر دست نزد و فرمود :"من به ان کاری ندارم." انگاه فرمود:

     "ای مصادف! شمشیر زدن از کسب حلال اسانتر است."(5)

 به رغم اینگونه تصریحات دینی متاسفانه نظام قیمت گذاری بر کالا و خدمات حتی در کشور شیعی ما بر اساس تقاضای بازار است نه بر اساس قیمت تمام شده و سودی منصفانه و اتفاقا"  "اقتصاد خردی" که مدیران و کارگزاران اقتصادی جمهوری اسلامی بر اساس ان مدیریت اموخته و یا برنامه ریزی می کنند متاسفانه مبنای ان بر پایه اموزه های مترقی اسلامی نیست بلکه بر اساس اقتصاد بازار است که کمترین بازخورد این نوع اقتصاد ظلم و اجحاف به مصرف کننده و فربه و باد شدن سرمایه داران و سهامداران عمده بنگاههای اقتصادی است. و همانطور که پیامبر اعظم (صل اللله علیه واله) تصریح فرموده اند:

الملک یبقی مع الکفر ولایبقی مع الظلم

   ملک و قدرت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم دوام نخواهد داشت.

پیشامد در حال وقوع و ریزش کنگره های کاخ سرمایه داری بنابر این واقعیت مسئله ای پیش بینی نشده نمی دانیم چراکه سرمایه ای که سال ها از استثمار کشورهای ثروتمند ولی مستضعف گرد امده باشد چون کاخی است بر دهانه اتشفشان. دهها سال ظلم و جفا به کشورهای صادر کننده انرژی و مواداولیه و با قیمت ناچیز سرمایه غیرقابل بازگشت انانرا به یغما بردن و فقر و عقب افتادگی برای انان به ارمغان اوردن وبا بورس بازی برای مواد صادراتی انان قیمت کاذب درست کردن و در عوض با ایجاد بحران در بازار مواد غذایی و چندین برابر قیمت تمام شده عرضه محصولات تبدیلی خود به کشورهای عقب نگه داشته شده. ظلم هایی است که برج های شیشه ای انانرا لرزان ومضمحل ساخته است.

 

افول سرمایه داری و پیوستن ان به مارکسیسم:

 البته سراسیمه گی اقتصاددانان غربزده داخلی که بعضا" نظرات انان از رسانه ملی بازتاب پیدا می کند در هراس از اقتصاد اشتراکی مارکسیسم در افول اقتصاد سرمایه داری هیچ جایگاهی ندارد. چراکه نفی اقتصاد کاپیتالیستی سرمایه داری لزوما" اثبات اقتصاد دفن شده و پوسیده مارکسیسمی نیست و یادمان نرفته که انقلاب اسلامی ایران با شعار"نه شرقی نه غربی"به کارزار مکاتب حاکم بر عالم امده و حال نیز بعد از فروپاشی شوروی امروز شاهد فروپاشی لیبرال دمکراسی است.و همانطور که پیش درامد اضمحلال سیاسی مارکسیسم و کمونیسم از بحران های اقتصادی اغاز شد. ریزش هیمنه دروغین سرمایه داری کلیدش خورده است.

 اینده از ان مکتب عدالت محور اسلام:

 امروز سردمداران غرب و همراهان شرقی شان از سر تعصب و برای حفظ حیثیت بربادرفته لیبرال دمکراسی به تزریق بودجه های سنگین دوازده و سیزده رقمی به بدنه بیمار اقتصاد خود می پردازند. که اگر این بودجه را به اقتصاد خاکستر شده مارکسیسم نیز تزریق می کردند. ان را می توانستند سر پا نگه دارند. غافل از اینکه این نوش دارو دردی را دوا نخواهد کردو این بودجه های کلان که حاصل تضییع حقوق بسیاری است قادر نخواهد بود بنگاهها و بانک های صهیونیسمی را از سرازیری نابودی نجات دهد.

و این فرصتی است برای نخبگان جمهوری اسلامی ایران که به فرموده رهبر معظم انقلاب به جنبش نرم افزاری و تولید علم بومی در گستره اقتصاد اسلامی بپردازند. و با توجه به معارف عمیق دینی که اشاره ای بسیار ناچیز بدان کردیم به مهندسی بانکداری و اقتصاد ناب اسلامی همت گمارند.

و نباید در این زمینه به جایگزینی برخی از نمایه های اقتصاد اسلامی با اقتصاد لیبرالیستی بسنده کنیم. ومثلا" مثل الان فقط به اینکه در بانکداری به جای ربا سود سرمایه گذاری را جایگزین کرده ایم و بانک را متصدی امور اقتصادی نموده ایم. اکتفا نکنیم. بلکه به نو سازی و مهندسی ریشه ای با بازبینی کاربردی در فقه ناب اهل بیت (علیهم السلام) این بنا را بر اساس معارف ناب اسلامی قرانی پایه گذاریم.و با نگاه جدی به عالم غیب و اعتقاد و اعتماد به بشارت های خداوند مثل ازدیاد در دارایی کسی که بدون بهره وام و قرض الحسنه می دهد:

   ان المصدقین و المصدقات و اقرضوا الله قرضا" حسنا" یضاعف لهم و لهم اجر کریم.(الحدید18)

مردان و زنان صدقه دهنده و قرض دهنده به خدا - قرضی نیکو - خداوند دارایی انان را زیاد کرده و برای انان پاداشی بزرگ قرار داده است. (6)

این رسالت تاریخی خود را به بهترین وجه ایفا کنیم. ونباید در محاسبات کمی محدود شویم بلکه با کیفی نگریستن به مقوله اقتصاد و باور به برکات الهی و جدی گرفتن تاثیر فرهنگ و اخلاق دینی مردم در جلب برکات  و ازدیاد ارزاق و افزایش بهره وری طرحی نو در اندازیم و این شدنی است . چرا که اوج این اقتصاد عدالت محور توحیدی در هنگام ظهور حضرت بقیه الله ارواحنافداه تبلور می یابد تا جایی که به فرموده حضرت امام صادق (علیه السلام) در ان دولت کریمه سود گرفتن در تجارت نیز ربا حساب می اید و انقدر مهرورزی در بین مومنان حاکم می شود که سود کاسبی نیز گناه شمرده می شود.(7) چراکه عقل های تکامل یافته ان زمان روزی را و سود را فقط از خدا می دانند.

ونرئه قریبا" ان شاالله

 مسعود شفیعی کیا.

------------------------------------------------

(1)بحارالانوارج78-ص68

(2)نهج البلاغه حکمت258

(3)بحارالانوارج96ص134

(4)امیرالمومنین علیه السلام :

   لو جرت الارزاق بالالباب و العقول لم تعش البهائم و الحمقی .   الغررالحکم.7607

(5)بحارالانوار ج11ص121(داستان راستان ج1ص141/شهید استاد مطهری)

(6)همینطور در ایات مبارکه:المائده12- الحدید11- التغابن17- المزمل20.

(7)من لایحضره الفقیه ج3ص312-التهذیب ج7ص178- وسائل الشیعه ج12ص294.

+ نوشته شده توسط شهیدی در دوازدهم آبان 1387 و ساعت 9:14 |
 

                                بسم رب الشهدا والصدیقین                

 

 نا گفته هایی از نوشیدن جام زهر وتلاش برای تکرار ان

 

ریشه های پذیرش قطعنامه 598 نوشیدن جام زهر:

 یکی از حوادث مهم تاریخ انقلاب اسلامیمان پذیرش قطعنامه 598   پیرامون جنگ تحمیلی هشت ساله بوده است

ازانجا که امام راحل از ان  به عنوان" نوشیدن جام زهر" یاد کرده اند .تامل بیشتروبررسی عمیقتری را    در اطراف عوامل وزمینه های ان می طلبد وهمانط ور که حضرت امام در مورد  قبول قطعنامه 598 که باز به تعبیر شان" از زهر برایشان کشنده تر بود."تغییر موضع ناگهانی خویش را:

"به واسطه حوادث وعواملی که از ذکر ان فعلا خود داری میکنم وبه امید خداوند در اینده روشن   خواهد شد ..." (1)

بر می شمارند حال با  گذشت بیست سال ازان حادثه تلخ که تلخی ان هنوز از کام مریدان مکتب روح الله خارج نشده است.نگاه به عوامل پنهان این حادثه واشخاص وجریانات موثر در این حادثه بسیار به جاست تاکه از این فراز عبرت اموز تاریخ انقلاب نسل امروز اگاه شوند .در این راستا سخنان صریح ومستدل "سردار رشید " از فرماندهان ارشد نظامی ودفاع مقدس با برنامه تلویزیونی "محرمانه " پاره ای از ریشه های این ماجرا وتحقق نیافتن  ارمانهای بلند دفاع مقدس را بیان میکند . انچه که در مقابل دارید مشروح فرازی از مصاحبه یاد شده است :

 

دلائل کارشناسانه نظامیان به اقای رفسنجانی:

"دو سه بار یکی در سال 64 یکی در سال 65 ویک بار هم درسال 66 مرتب بر اورد می دادیم اگر از دید شما جناب اقای هاشمی رفسنجانی هدف ارزشمند بصره است. این بصره را با صد وپنجاه گردان افندی نمیتوان گرفت وما معتققدیم ظرفیت به حد کافی درون نظام ودولت ایران وجود دارد  که اگر دولت وملت ایران بسیج شوند ما این صد وپنجاه گردان افندی را به چهار صد پانصد گردان برسانیم . ما می گفتیم صد هزار نیروی بسیجی کفایت نمیکند .ما قادریم چهار صد هزار نیروی بسیجی بسیج کنیم .مردم نیرو می دهند جوان خودشان می فرستند به جبهه ما با این سیصد هزار نفر چهار صد هزار نفر پانصد گردان درست می کنیم ما توپ وتانک  وهواپیما از خارج نمی خواهیم نه همین میزان امکاناتی که وزارت دفاع ما میتواند تهیه کند .یعنی تفنگ پوتین لباس کلاه فانوسقه و مهمات مختصری برای اتشبارهای توپخانه مان کفایت میکند

ما چه می خواهیم بکنیم با این پانصد گردان ما از یک محور دیگر حمله نمی کنیم از سه محور حمله میکنیم چون دشمن خیلی ارتقا پیدا کرده بود.قدرتش از شانزده یا پانزده لشگر در لحظه تهاجم به ایران اسلامی درسال شصت وشش به شصت لشگر ارتقا پیدا کرده بود.

هفت لشگر زرهی و مکانیزه داشت. هفت لشگر مکانیزه نه اسراییل  نه هند نه المان نه فرانسه نداشت. تنها ورشو و ناتو بیشتر از هفت لشگر داشتند از بس به او کمک می کردند. انوقت ما ارتشمان از هشت لشگر به ده لشگر ارتقا پیدا کرده بود. وسپاه با دوازده لشگر ما وارتش بیست و دو لشگر داشتیم. نیروی ارتش پدافند می کرد. از سال شصت سه به بعد سپاه باید افند(حمله) می کرد. اما ارتش عراق سیصد گردان در خط داشت سیصد گردان ازاد هم داشت. با انبوه هواپیما و هلی کوپتر و ده برابر اتش توپخانه .

ما به قبضه توپ 130 میلی متری در بیست چهار ساعت دوازده گلوله سهمیه می دادیم. ارتش عراق صدوبیست گلوله سهمیه صدو هفتاد گلوله سهمیه می داد. حتی به صد وهشتادکلوله هم رسید.

واقعا ! من در یکی از یاد داشتهایم که در جزیره مجنون بودم در عملیات خیبر به فرمانده سپاه نوشتم که "گویی که هزارن دو هول زن بر دوهول میکوبند. " یعنی هفتادودوساعت نزدیک دو میلیون گلوله بر سر ما ریختند این همه اتش داشت. قبضه توپ که می دانید هزار گلوله که شلیک کند از خط خارج میشود شاید تجهیزات ارتش عراق هفت بار نو شد .

ما می گفتیم (به اقای رفسنجانی ) با این میزان هزینه کردن امکان ندارد. شما می خواهید یک چیز بزرگ و ارزشمندی به نام عملیات سرنوشت ساز در اختیار بگیرید وما موفق شویم ولی قائل به هزینه کردن نیستید به حد کفایت یعنی تناسبی بین امکانات مورد نیاز وهدف نبود. این را بیان می کردیم.

غفلت مسئولان وقت و حمله سراسری و مجدد عراق در اواخر جنگ:

خوب ! ماجرا به سمتی پیش رفت که دشمن دربیست و هشت فروردین سال شصت وهفت برای دومین بار بلند شد وبه ما افند کرد. دشمن دو بار افند کرد یکی ابتدای جنگ دو هفته یک هفته تا سی روز یکی هم پایان جنگ .ولی ما نود بار به دشمن تاختیم بیست بار درون خاک خودمان هفتاد بار در خاک دشمن.

دشمن بلند شد البته اجماع جهانی بر پایان جنگ هم اتفاق افتاده بود .یعنی ابر قدرت ها به صدام گفته بودند هر انچه میخواهی ما به تو می د هیم غیر از سلاح هسته ای ولی قضیه جنگ را تمام کن واین وقتی بلند شد با انبوه امکانات و اون ماشین نظامی عظیمی که عرض کردم شصت لشگر بود با سلاح شیمیایی شروع کرد به حمله کردن. فاو را گرفت کربلای پنج منقطه شلمچه را گرفت جزایر مجنون را گرفت.

ما اینجا به اقای هاشمی گفتیم اقای هاشمی شما به عنوان فرمانده عالی جنگ اختیارات کافی ندارید. به شما پیشنهاد میدهیم شما اختیارات کامل در حد جانشین فرمانده کل قوا همان اختیاراتی که بنی صدر داشت. شما از امام بگیرید که بتوانید جبهه های جنگ را نیازمندی هایش را تامین کنید .ودستورات قاطع به ارتش وسپاه بدهید. ایشان قبول فرمودند واین منجر شد به حکمی به نام جانشین فرمانده کل قوا به جناب اقای هاشمی رفسنجانی در خرداد سال هزار وسیصد وشصت و هفت.

تدبیری برای شکست بن بست جنگ یا ترفندی برای پایان جنگ؟!

اقای هاشمی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا امد پیش فرماندهان سپاه به اقای رضایی و سایر فرماندهان گفت من جانشین فرمانده کل قوا هستم شما چه مطالبه دارید هر انچه مطالبه می کنید برای انجام یک عملیات سرنوشت ساز بیارید روی کاغذ ومن می خواهم بروم خدمت امام انجا مسائل را مطرح کنم و انجا تصمیم خود را بگیریم.

اقای رضایی ور میداره یک نامه می نویسه درون ان نامه امکاناتی که باید مااماده بکنیم وموجب شکست دشمن بشه انجا میاورد. امکانات متعددی می نویسد که کم وبیش در فضای ان درخواست ها ما بودیم. اما ان نامه را بنشینیم ما ده نفر بیست نفر تنظیم بکنیم نبود.

  البته (رفسنجانی) یک نامه هم از رئیس برنامه وبودجه دولت اقای میر حسین موسوی می گیره که وضعیت بد  اقتصاد کشور توی ان نامه تشریح

می شه ویک نامه از بخش فرهنگی (خاتمی وزیر ارشاد وقت )می گیره ویک نامه احتمالا یا تحلیل سیاسی را هم از دستگاه سیاست خارجی (ولایتی –وزیر خارجه) می گیره . یعنی با چهار دسته تحلیل (نه واقعیت ) خدمت امام می رسه. تحلیل نظامی تحلیل سیاسی  تحلیل اقتصادی  تحلیل فرهنگی و هر چهار تا تحلیل دارد .می گن که ادامه جنگ با این وضع دشوار است.البته ما نظامیان معتقد بودیم که انقدر ظرفیت در درون ملت ایران ودولت جمهوری اسلامی وجود دارد که ما قادریم همین چیزی را  که  می گوییم "جنگ جنگ تا پیروزی " به تحقق برسانیم. ما در این طرحی که بر اورد دادیم  گفتیم که بصره را ششماهه می گیریم کرکوک را هم می توانیم شش ماهه بگیریم به عنوان دو هدف ارزشمند بعد از شش ماه سوم به سمت بغداد اگر مقامات تصمیم گرفتند ما قادریم حرکت بکنیم ولی توان ما باید بشود سه برابر باید بشود چهار برابر و این توان امکان پذیراست در درون نظام جمهوری اسلامی ایران مقامات ما معتقد بودند که نه ما هزینه بیش از این نمی توانیم بکنیم این را بارها به ما جواب می دادند که شما با وضع موجود باید بجنگید."(۲)

   چرا امام راحل جام زهر نوشید؟!

       لازم به یاداوری است که در روش و سیره حضرت امام (سلام الله علیه) در برخورد با مسائل اجتماعی و اینگونه موارد ایشان خود را محدود به تحلیل تحلیلگران و نصیحت ناصحان و این دست گزارشاتی که ذکر شد نمی کردند بلکه دراین نوع تصمیمات ملاک اصلی برای ان سفر کرده انجام وظیفه و وابسته به حضور مردم در صحنه بود و از انجا که ان در مقطع به واسطه جنگ روانی مزمنی که بر علیه جنگ و دفاع مقدس ملت مسلمان ایران بود. و اختلافات موهوم چپ وراست  بیشتر به ان دامن می زد خصوصا در انتخابات مجلس سوم که در اواخر سال 66 و اوائل سال67 روی داد و با دعوای وزارت کشور (محتشمی پور) و شورای نظارت بر انتخابات به اوج خود رسید و همچنین با پخش شبنامه های طیف منتظری و نهضت ازادی ها بر ضد جنگ و با بالا گرفتن بمباران شهرها و مراکز زیر بنایی چون نیروگاهها و پالایشگاهها و کارخانجات و با وجود تهدیدات شیمیایی و هدف قرار گرفتن هواپیمای مسافر بری ایران در خلیج فارس توسط امریکا و با بزرگنمایی خطر حمله امریکا توسط برخی از عناصر نظام و کمرنگ شدن حضور رزمندگان داوطلب در جبهه که نوع برخورد فرماندهی جدید جنگ (جانشین فرمانده کل قوا)همه وهمه منجر به افت زیادی در انگیزه حضور جوانان در جبهه ها شد.به عنوان مثال این جو سازی ها به قدری بود که حتی معدود رزمندگان حاضر در جبهه ها رانیز به بهانه هایی چون تداوم اموزش ویا امادگی برای کنکور و امثال اینها به شهرها فراخوانده بودند. که مثلا از دست دادن فاو در صورتی بود که نیروهای نیروهای زیادی را از انجا به مرخصی فرستاده بودند.

و از طرفی هم فعال نبودن مسئولان تبلیغات جنگ که به عهده محمد خاتمی ومهدی خرازی بود در تقویت کارشناسانه روحیه مردم بر مقاومت که  شهید همت (رحمه الله علیه) در انتقاد از این وضع تبلیغات جنگ می گفت:"روزنامه ها جنگ را درشت می نویسند نه درست."

با همه این اوصاف امام راحل متوجه شدند که مردم دران حضور سرنوشت ساز و جانانه انچنان که که انتظار است حاضر نیستند که امار بسیار پایین اخرین اعزام سراسری "سپاهیان حضرت مهدی(ارواحنا فداه)" گواه بر این سخن است واز سوی دیگر چهار نامه ای که سردار رشید ذکر کردند نیز امام راحل به مثابه دلیل دیگری بر نافرمانی پاره ای از مسئولان تلقی کردند و بنابروضع موجود با ان شرائط ادامه جنگ بنابر اجماع جهانی بر علیه ایران و تصمیم قلدران جهان بر نابودی ایران و کمک به صدام با این رخوت وعدم امادگی مسئولان سازگار نبود و ادامه جنگ به صلاح انقلاب وکشورندیدند و به سر کشیدن این "جام زهر" تن دادند. البته به محض پذیرش قطعنامه و یورش همه جانبه ارتش بعث عراق به جاده اهواز خرمشهر و محاصره مجدد خرمشهرو حمله منافقان خلق به غرب کشور اعزام صدها هزار نفر از مردم به جبهه ها بهترین گواه بر وفاداری مردم به امامشان و دلیلی محکم بر کم کاری مسئولان وقت در حفظ مردم در صحنه دفاع مقدس بود و ثابت کرد که اگر اکثر مسئولان وقت با امامشان مانند مردم همراه بودند سرنوشت جنگ بهتر از این می شد وبا سقوط صدام این بهانه مستکبران در تجاوز به منطقه ما پیروزی های بیشتری از پیروزی های موجود به دست می اوردیم. که به همین نکته نیز رهبر معظم انقلاب در دیداری که با مسئولان برنامه و بودجه دولت اقای رفسنجانی داشتند اشاره کردند:

"پذیرش قطعنامه به خاطر ترس نبود... به خاطر هجوم امریکا نبود...به خاطر عده ای از مسئولین اقتصادی در کشور بود که به امام ارائه دادند که ما نمی توانیم هزینه جنگ را بپردازیم...شما مراقب باشید گزارش غلط ندهید..."(۳)

نکته قابل توجه در بررسی عوامل موثر در پذیرش قطعنامه 598 شباهت توطئه ها در مسائل چالش انگیز بین ما و بیگانگان چون پرونده هسته ای است . و چنانچه هتاکان ورشکسته مجلس ششم رهبری نظام را بار دگر به خیال خام خود به "نوشیدن جام زهر" تهدید کردند و همانهایی که بانیان نامه های چهارگانه بودند امروز نیز در صدد خالی کردن دل مردم از مقاومت هستند. واقعیتی است که ضرورت عبرت گیری از ان جریان را بیشتر می کند . خصوصا یادمان نرفته که در سال اخر جنگ با ایجاد مشکلات اقتصادی عدیده برای مردم و ایجاد جنگ روانی برای مردم با بزرگنمایی دشمنان خارجی و حمله امریکا و همپیمانانش و با بی فایده گماردن ادامه جنگ و منزوی نشان دادن ایران در جهان و امثال اینها بر ان بودند که مقاومت مردم را بشکنند .امروز نیز که دولت نهم جانانه در میدان حفظ کیان و ابروی کشور اسلامی مان در صحنه است و رئیس جمهور محترم "دکتر محمود احمدی نژاد" سرباز امادهای برای رهبری عزتمند انقلاب است . دشمنان داخل و خارج همان طرح را به شکلی دیگردر صدد پیاده کردن هستند. غافل از اینکه شرائط امروز نسبت به ان زمان بسیار تغییر کرده است. و ارزوی نوشاندن دوباره جام زهر را به یاری خداوند قادر متعال به گور خواهند برد به شرط اینکه ما از گذشته عبرت بگیریم.

ماخذ:

(۱)صحیفه امام ج ۲۱ ص۹۲

۲1)برنامه "محرمانه" شبکه سه سیما فروردین 1387

(۳)دیدار معظم له با مسئولان برنامه وبودجه دولت رفسنجانی1374

والعاقبه للمتقین

مسعود شفیعی کیا

 هیات محبین شهادت.

+ نوشته شده توسط شهیدی در سی ام مهر 1387 و ساعت 8:51 |